عبيد الله بن عباس ، عمرو بن اراكة ثقفى را به جاى خود نهاد . او بيهوده كوشيد كه از ورود بسر به شهر جلوگيرى كند . امّا سردار معاويه ، او و جمعى ديگر از مردم شهر را به قتل رساند . سپس جماعتى از مأرب براى اظهار اطاعت آمدند . بسر همه را كشت و فقط يك تن رهايى يافت تا خبر اين قتل عام فجيع را براى قومش بازگويد . بسر از صنعا روى به جيشان نهاد كه شيعيان على عليه السّلام در آنجا نيرومند بودند . آنان با او جنگيدند امّا بسر بر آنان غلبه يافت و آنان را به قتل رساند . بعضى در دژ خود پناه گرفتند و بسر به صنعا بازگشت . روايت شده كه بسر در اين رفت و آمد سى هزار تن را به قتل رساند . كه البتّه خالى از اغراق نيست . « 1 »
وائل بن حجر ، از اشراف ( اقيال ) حضرموت نامهاى به بسر نوشت كه نيمى از مردم حضرموت عثمانى هستند و او را دعوت كرد كه به آنجا برود ، زيرا در آنجا كسى نبود كه بر او راه بگيرد . « 2 » بسر بىدرنگ دعوت او را پذيرفت . وائل به پيشواز او رفت و او را مال و خلعت داده از او پرسيد با مردم حضرموت چه مىكند . بسر در جواب گفت كه مىخواهد ربع مردمش را بكشد . وائل گفت اگر چنين قصدى دارد بهتر است از عبد الله بن ثوابه ، كه خود را از كشته شدن در امان مىداند ، شروع كند . عبد الله بن ثوابه يكى ديگر از بزرگان حضرموت بود كه وائل با او سخت مخالفت مىورزيد . عبد الله در دژى تسخيرناپذير زندگى مىكرد كه به دست حبشيان پس از ورودشان به عربستان ساخته شده بود . بسر به پاى قلعه رفت و با فروتنى او را دعوت كرد كه به نزد او بيايد . عبد الله بن ثوابه كه خود را از كشتن در امان مىدانست از دژ فرود آمد و با اين فرمان روبرو شد كه « گردنش را بزن » او از بسر پرسيد : « مىخواهى مرا بكشى ؟ » و فرمانده لشكر معاويه پاسخ داد « آرى » عبد الله بن ثوابه گفت : حال كه چنين است اجازه بده كه نمازى بخوانم .
هامش
( 1 ) همان ، ص 640 .
( 2 ) به نقل فضيل بن خديج ، وائل در كوفه همراه على عليه السّلام بود باز هر چند در دل محبت عثمان را داشت . او از على عليه السّلام اجازه خواست كه به ديار خويش رود و كارهاى خويش را به صلاح آورد و پس از اندك درنگى بازگردد . على عليه السّلام كه از تمايل او خبر نداشت به او اجازه داد كه برود . چون على عليه السّلام از خيانت وائل و تبانى او با بسر آگاه شد دو فرزند او را حبس كرد ( همان ، ص 630 - 631 ) . وائل بن حجر در جنگهاى ردّه جانب مسلمانان را گرفت و افراد قبيلهاش را به جنگ اشعث بن قيس رئيس مرتد قبيله كنده فرستاد ( لكر ، « كنده در سپيده دم اسلام و در زمان ردّه » ، ص 344 ) .