معاويه پس از آنكه از گسترش نفوذش در حجاز مأيوس شد در اواخر سال 39 در صدد برآمد براى به رسميت شناساندن حكومتش از مراسم حج بهرهبردارى كند . او تصور مىكرد شهر مكه زادگاه قريشيان ، دشمنان ديرينهء على عليه السّلام بيش از مدينه و شهرهاى ديگر حجاز مايل به همكارى با او باشند . او يزيد بن شجره مذحجى رهاوى را كه از اميران لشكرش در شمال شام بود پنهانى فرا خواند . يزيد مردى خداترس امّا سخت دوستدار عثمان بود و در جنگ صفين در صف معاويه جنگيده بود . معاويه به او گفت : « تو را بر سر ساكنان حرم خدا و عشيره و زادگاهم ( بيضتى ) كه از من دور افتاده است مىفرستم . والى آنجا مردى است از قاتلان عثمان و از كسانى است كه خون او را ريختهاند . انتقام از او سبب شفاى دل ما و دل تو و نزديكى به خداست . تو بايد به سوى مكه روى و در آنجا مردمى را كه براى حج آمدهاند خواهى ديد . آنها را به اطاعت و پيروى از ما دعوت كن . اگر اجابت كردند ، دست از آنان بدار و از آنان بپذيرد و اگر نپذيرفتند به آنان اعلام جنگ كن ( نابذهم ) ولى به جنگ مپرداز تا آنچه گفتهام كه به ايشان بگويى گفته باشى ، زيرا آنان اصل و عشيرهء من هستند و من خواهان بقاى ايشانم . سپس با مردم نماز بخوان و امور حج را به عهده گير . » « 1 »
قثم بن عباس والى على عليه السّلام در مكه ، بيش از برادرانش عبد الله و عبيد الله در كشتن عثمان سهيم نبود . پسران عبيد الله مىبايست به دستور معاويه و به دست بسر بن ابى ارطاه به قتل مىرسيدند . روند كلى تبليغات اموى مبنى بر آنكه بنى هاشم كلا در خون عثمان شريك بودند اكنون به ثمر رسيده بود و يزيد بن شجره را نيز فريفته بود . با وجود اين او از اعمال خشونت در ماه حرام و در حرم خدا مىترسيد . او به معاويه گفت در صورتى حاضر است به آنجا برود كه آنگونه كه خود مىپسندد براى پيوستن مردم به معاويه قدم بردارد و اگر معاويه جز به خشونت ( غشم ) و كشتن مردم و ايجاد رعب و وحشت در دل بىگناهان راضى نمىشود بايستى در جستجوى كسى ديگر باشد . معاويه كوتاه آمد و گفت : به راه خود برو كه از راه تو خشنودم . او سه هزار نفر را همراه يزيد
هامش
حجازى درباره شام و عراق در اين دوره است . راويان كوفى هيچ خبرى از اين حركت معاويه ندادهاند . با توجه به اهميت زيادى كه معاويه براى حفظ امنيت شخصى خود قائل بود قابل قبول نيست كه او چنين خطرى به جان خريده و خود را در معرض خطر قرار داده باشد .
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 504 ، 505 .