بود . معاويه نامهاى به على عليه السّلام فرستاد و درخواست كرد كه اسيران را مبادله كنند و على عليه السّلام آن را پذيرفت . « 1 »
على عليه السّلام فكر كرد كه بعد از مبادله اسيران معاويه حمله ديگرى نخواهد كرد . امّا بيش از يك ماهى طول نكشيد كه معاويه سفيان بن عوف بن مغفّل ازدى غامدى را با لشكرى گران و ساز و برگ فراوان براى قتل و غارت روانه انبار كرد . « 2 » بنا به روايت خود سفيان معاويه او را فرا خواند و گفت : « مىخواهم تو را با لشكرى گران روانه كارزار كنم . كنار فرات را در پيش گير تا به هيت برسى . اگر در آنجا لشكرى يافتى بر آن حمله كن و اگر نيافتى همچنان برو تا به انبار رسى و اگر در انبار هم مدافعى نبود برو تا به مداين رسى و آنگاه بازگرد ؛ و مبادا به كوفه نزديك شوى . بدان كه اگر بر مردم انبار و مداين بتازى چنان است كه به كوفه حمله كردهاى ، اين قتل و غارتها مردم عراق را مىترساند و كسانى را كه به سوى شام تمايل دارند دلير مىكند . و آنان را كه از اين غارتها بيمناكند به نزد ما فرا مىخواند . » و به او دستور داد : به هر روستا كه رسيدى ويرانش كن و هر كه را با عقيدهء خود مخالف يافتى بكش و هر چه يافتى تاراج كن كه اين كار نيز همانند قتل است و دلها را به درد مىآورد . « 3 »
سفيان وقتى به هيت ، واقع بر ساحل غربى رود فرات ، رسيد مشاهده كرد كه تمام مردمان لشكرى و كشورى كه خبر نزديك شدن او را شنيده بودند شهر را ترك گفته و به آن سوى آب رفتهاند . او بر صندودا ، واقع بر ساحل غربى فرات ، گذشت و آنجا را نيز خالى از سكنه يافت . او همچنان به پيش رفت تا به انبار در سمت شرقى فرات رسيد .
مردم انبار را نيز از او ترسانده بودند و فرمانده پادگان آنجا ، اشرس بن حسّان بكرى ، بيامد و در برابر او ايستاد . سفيان از چند تن از جوانان روستا درباره عدّه و عدّه پادگان سؤال كرد و دانست كه پانصد نفر در پادگانند ولى بيشترشان پراكنده شدهاند . او ابتدا پيادگان و سپس سواران را روانه جنگ كرد . اشرس كه از فزونى لشكر دشمن آگاه بود
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 469 - 470 ؛ ابن اعثم ، فتوح ، ج 4 ، ص 45 - 47 ؛ ابن اثير ، كامل ، ج 3 ، ص 319 . به روايت ابن اعثم ابتدا على عليه السّلام بود كه درخواست مبادله اسيران را كرد ، نه معاويه .
( 2 ) ابن اعثم ، فتوح ، ج 4 ، ص 47 . بر اساس اين روايت حمله سفيان بن عوف ظاهرا بايد در تابستان سال 40 اتفاق افتاده باشد .
( 3 ) ثقفى ، الغارات ، ص 464 - 467 .