پيشنهاد خشنود شدند - قثم براى آنكه به مردم مكه اعتماد نداشت و يزيد براى آنكه مردى بود پارسا و نمىخواست موجب شرّى در حرم شود . يزيد به مردم مكه گفت كه او را فرستادهاند كه امام جماعت مردم در نماز باشد و امر به معروف و نهى از منكر كند . او دانسته بود كه والى آمدن او را خوش ندارد و نمىخواهد كه با او نماز بخواند . و او و يارانش نيز دوست ندارند كه با والى نماز بخوانند . اگر مىخواهد نه قثم در نماز امامت كند و نه او و مردم امام جماعت را خود انتخاب كنند . اگر قثم اين پيشنهاد را نپذيرد او نيز آن را نخواهد پذيرفت و تهديد كرد كه اگر بخواهد مىتواند او را دستگير كند و به شام بفرستد ، چون او هيچ ياورى در مكه ندارد . يزيد ابو سعيد خدرى را ميانجى و داور قرار داد و قثم پيشنهاد او را پذيرفت . مردم شيبة بن عثمان را به امامت برگزيدند و او با ايشان نماز گزارد . يزيد پس از آن به شام بازگشت . معقل و سوارانش پس از انجام مراسم حج به مكه رسيدند و از بازگشت شاميان آگاه شدند و به تعقيب آنان پرداختند . در وادى القرى ده نفر از آنان را كه عقب مانده بودند اسير كردند و بقيه رفته بودند . يزيد بن شجره از اين خبر آگاه شد ، امّا براى جنگ بازنگشت . معقل از راه دومة الجندل همراه با اسيرانش به كوفه بازگشت . « 1 »
پيروان معاويه بر او سخت گرفتند كه در صدد آزادى اين ده اسير برآيد . او به حارث ابن نمير تنوخى ، كه پيشتر جلودار لشكر يزيد بن شجره بود دستور داد كه به بين النهرين عليا حمله برد و چند تن از ياران على عليه السّلام را به اسارت بگيرد . حارث از راه صفين به دارا رفت و از آنجا هشت تن از بنى تغلب را كه از شيعيان على عليه السّلام بودند به اسارت گرفت .
چند تن از تغلبيان كه قبلا از على عليه السّلام روى گردانده بودند تا به معاويه بپيوندند ، اكنون تقاضا كردند كه اين چند نفر را آزاد كنند و چون معاويه از آزادى آنان امتناع كرد آنان نيز از پيروى از معاويه منصرف شدند . عتبه بن وعل ، يكى از اشراف بنى تغلب كه از ياران على عليه السّلام بود مردان خود را گرد آورد و از محل پل منبج از فرات گذشت و بر مردم شام حمله برد و غنايم بسيارى از آنان گرفت و شعرى اعتراضآميز براى معاويه سرود و با غرور فراوان ادعا كرد كه او مردم را غارت كرده همانگونه كه پسر صخر اين كار را كرده
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 504 - 512 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 461 - 464 ؛ ابن اعثم ، فتوح ، ج 4 ، ص 38 - 45 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3448 .