تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
جنگيدند . مسيّب سه ضربت به ابن مسعده زد و او را زخمى كرد ، امّا قصد نداشت برادر هم قبيله خود را بكشد و او را به فرار تشويق كرد . ابن مسعده و بيشتر همراهانش به قلعه تيماء پناه بردند و بقيه به سوى شام گريختند . شتران زكات را بدويان غارت كردند ؛ مردانى كه به قلعه پناه برده بودند سه روز در محاصره قرار گرفتند . سپس هيزمى در اطراف ديوار انباشتند و آن را آتش زدند . مردان فزارى كه با خطر هلاكت روبرو بودند از بالاى قلعه به مسيّب نگريستند و فرياد زدند : « اى مسيّب ما از قوم توايم » مسيّب دستور داد آتش را خاموش كنند و ترتيبى داد كه آنان شب هنگام فرار كنند . « 1 » عبد الرحمن بن شبيب فزارى به مسيّب گفت كه براى تعقيب آنان حركت كنند و چون او آن را نپذيرفت عبد الرحمن گفت : تو به خاطر دشمن به امير المؤمنين خيانت كردى . به نقل بلاذرى على عليه السّلام چند روزى مسيّب را در بند كرد و براى اينكه بيش از حد از قوم خود جانبدارى كرده بود او را سرزنش كرد . « 2 » مسيّب از على عليه السّلام معذرت خواست و اشراف كوفه از او شفاعت كردند ، امّا على عليه السّلام او را به ستونى در مسجد بست و به نقل عده‌اى او را زندانى كرد . بعدا على عليه السّلام او را به خود فرا خواند و مورد عفو و اعتماد او قرار گرفت و او را همراه با عبد الرحمن بن محمد كندى مأمور گرفتن زكات از كوفه كرد . پس از مدتى به حساب آنان رسيدگى كرد و چيزى بر عليه آنان نيافت ، و هر دو را تحسين بسيار كرد . « 3 »
هامش
( 1 ) بنا بر نقل بلاذرى ، عبد الرحمن بن اسماء فزارى كه پيشتر شجاعانه با شاميان جنگيده بود اكنون به آنان اجازه داد كه از شكاف ديوار بگريزند و راه فرار آنان به شهر را باز بازگذاشت . ( 2 ) ظاهرا على عليه السّلام علاقه چندانى به عبد الله بن مسعده فزارى نداشت . عبد الله در كودكى جزء اسيرانى بود كه مسلمانان از فزاره گرفته بودند و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله او را به عنوان غلامى به فاطمه عليها السّلام بخشيد . فاطمه عليها السّلام او را آزاد كرد و او و همسرش على عليه السّلام او را تربيت كردند . امّا او به معاويه پيوست و در جبههء او در صفين جنگيد . و نقل شده كه از سرسخت‌ترين دشمنان على عليه السّلام بود ( ابن منظور ، مختصر ، ج 14 ، ص 41 ) . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 449 - 451 . طبرى ، ج 1 ، ص 3446 - 3447 . طبرى ( ج 1 ، ص 3447 ) طبرى ( ج 1 ، ص 3447 ) به نقل واقدى ، از ابو معشر و او از ابن ابى مليكه مكى ( ف 118 ) روايت كرده است كه معاويه در سال 39 شخصا به سوى دجله رفت و از آنجا برگشت . كايتانى اين حديث را ، به رغم ضعف متن ، روايتى مهم درباره شوق و قدرت معاويه مىداند كه توانست بدون آسيبى تمام بين النهرين را زير پا بگذارد و از ضعف حكومت على عليه السّلام مىشمارد كه حوزه قدرت او به كوفه و شايد هم بصره و فارس محدود شده بود ( تاريخ اسلام ، ج 10 ، ص 289 - 290 ) . لازم است گفته شود كه اين حديثى كذب است و نشانى از بىخبرى راوى