تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
ماهى پيش از واقعه صفين او را همراه ابو هريره در يك مأموريت تبليغى به نزد على عليه السّلام فرستاده بود كه از او بخواهند قاتلان عثمان را تسليم كند . در آن هنگام على عليه السّلام در اعتراض به او پرسيد كه آيا او يكى از سه چهار نفرى نيست كه از صف مردم خود جدا شدند و با على عليه السّلام مخالفت كردند ؟ نعمان كه ظاهرا از سؤال مستقيم على عليه السّلام شرمنده شده بود در جواب گفت كه او فقط به اين اميد آمده است كه بين على عليه السّلام و معاويه صلح برقرار كند و اگر رأى على عليه السّلام جز اين است او در نزد على عليه السّلام مىماند . چون ابو هريره با دست خالى به شام برگشت نعمان يك ماهى « 1 » نزد على عليه السّلام ماند و چنين وانمود كرد كه از ياران اوست . سپس مخفيانه از نزد او گريخت . امّا در عين التمر به چنگ مالك بن كعب ارحبى ، عامل على عليه السّلام افتاد . مالك ابتدا مىخواست نظر على عليه السّلام را دربارهء او جويا شود . امّا نعمان او را سوگند داد كه در باب او به على عليه السّلام نامه ننويسد . مالك با قرظه بن كعب انصارى كه كارگزار خراج على عليه السّلام در همان حوالى بود مشورت كرد . قرظه گفت او را بگذار تا به آرامى فرار كند . مالك دو روز به او فرصت داد كه از آنجا دور شود و او را تهديد كرد كه اگر بعد از آن مهلت او را ببيند گردنش را خواهد زد . هنگامى كه معاويه دو سه ماهى بعد از حمله ضحاك بن قيس « 2 » مردى مىخواست كه داوطلب جنگ در سواحل فرات باشد ، نعمان بن بشير آمادهء اين كار شد و ظاهرا مىخواست از مالك بن كعب انتقام خود را بگيرد . معاويه دو هزار مرد همراه او كرد و سفارش كرد كه از شهرها اجتناب كند و از جماعات بپرهيزد ، و به پادگانها حمله نكند . « 3 » و فقط مردم ساحل فرات را غارت كند و زود بازگردد . نعمان به عين التمر رسيد و مالك بن كعب در آنجا فرمانده پادگانى بود با هزار مرد ، ولى بيشتر آنان در مرخصى بودند و به
هامش
( 1 ) روايات ثقفى ( الغارات ، ص 447 ) و بلاذرى انساب ( ج 2 ، ص 445 ) آن را چند ماهى ( اشهرا ) ذكر مىكند . و اين درست نيست چون نعمان در جنگ صفين همراه شاميان بود . روايت شبيه اين به روايت ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 2 ، ص 302 ) يك ماه ( شهرا ) نقل شده است . ( 2 ) در روايت ثقفى ( الغارات ، ص 449 ) و ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 2 ، ص 303 ) « قبل ذلك » نقل شده كه بىمعناست و بايد « بعد ذلك » باشد . و يا اينكه منظور از « ذلك » اشاره به حمله واقعى نعمان باشد نه حمله ضحاك . اگر حمله نعمان دو سه ماه بعد از حمله ضحاك مىبود اين حمله بايد در ربيع الاول يا ربيع الآخر سال 38 رخ داده باشد . ( 3 ) بلاذرى ، ( انساب ، ج 2 ، ص 446 ) نقل كرده است : به پادگانها حمله نكند [ * و ان لا يغير على مسلحة ] و ثقفى ( الغارات ، ص 449 ) روايت كرده است : فقط به پادگانها حمله كند [ * و ان لا يغير الّا على مسلحة ] .