ماهى پيش از واقعه صفين او را همراه ابو هريره در يك مأموريت تبليغى به نزد على عليه السّلام فرستاده بود كه از او بخواهند قاتلان عثمان را تسليم كند . در آن هنگام على عليه السّلام در اعتراض به او پرسيد كه آيا او يكى از سه چهار نفرى نيست كه از صف مردم خود جدا شدند و با على عليه السّلام مخالفت كردند ؟ نعمان كه ظاهرا از سؤال مستقيم على عليه السّلام شرمنده شده بود در جواب گفت كه او فقط به اين اميد آمده است كه بين على عليه السّلام و معاويه صلح برقرار كند و اگر رأى على عليه السّلام جز اين است او در نزد على عليه السّلام مىماند . چون ابو هريره با دست خالى به شام برگشت نعمان يك ماهى « 1 » نزد على عليه السّلام ماند و چنين وانمود كرد كه از ياران اوست . سپس مخفيانه از نزد او گريخت . امّا در عين التمر به چنگ مالك بن كعب ارحبى ، عامل على عليه السّلام افتاد . مالك ابتدا مىخواست نظر على عليه السّلام را دربارهء او جويا شود .
امّا نعمان او را سوگند داد كه در باب او به على عليه السّلام نامه ننويسد . مالك با قرظه بن كعب انصارى كه كارگزار خراج على عليه السّلام در همان حوالى بود مشورت كرد . قرظه گفت او را بگذار تا به آرامى فرار كند . مالك دو روز به او فرصت داد كه از آنجا دور شود و او را تهديد كرد كه اگر بعد از آن مهلت او را ببيند گردنش را خواهد زد .
هنگامى كه معاويه دو سه ماهى بعد از حمله ضحاك بن قيس « 2 » مردى مىخواست كه داوطلب جنگ در سواحل فرات باشد ، نعمان بن بشير آمادهء اين كار شد و ظاهرا مىخواست از مالك بن كعب انتقام خود را بگيرد . معاويه دو هزار مرد همراه او كرد و سفارش كرد كه از شهرها اجتناب كند و از جماعات بپرهيزد ، و به پادگانها حمله نكند . « 3 » و فقط مردم ساحل فرات را غارت كند و زود بازگردد . نعمان به عين التمر رسيد و مالك بن كعب در آنجا فرمانده پادگانى بود با هزار مرد ، ولى بيشتر آنان در مرخصى بودند و به
هامش
( 1 ) روايات ثقفى ( الغارات ، ص 447 ) و بلاذرى انساب ( ج 2 ، ص 445 ) آن را چند ماهى ( اشهرا ) ذكر مىكند . و اين درست نيست چون نعمان در جنگ صفين همراه شاميان بود . روايت شبيه اين به روايت ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 2 ، ص 302 ) يك ماه ( شهرا ) نقل شده است .
( 2 ) در روايت ثقفى ( الغارات ، ص 449 ) و ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 2 ، ص 303 ) « قبل ذلك » نقل شده كه بىمعناست و بايد « بعد ذلك » باشد . و يا اينكه منظور از « ذلك » اشاره به حمله واقعى نعمان باشد نه حمله ضحاك . اگر حمله نعمان دو سه ماه بعد از حمله ضحاك مىبود اين حمله بايد در ربيع الاول يا ربيع الآخر سال 38 رخ داده باشد .
( 3 ) بلاذرى ، ( انساب ، ج 2 ، ص 446 ) نقل كرده است : به پادگانها حمله نكند [ * و ان لا يغير على مسلحة ] و ثقفى ( الغارات ، ص 449 ) روايت كرده است : فقط به پادگانها حمله كند [ * و ان لا يغير الّا على مسلحة ] .