تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
اگر پسر عمر در مدينه مىماند ادعاى او كه سكوتش براى حفظ وحدت جامعه بوده اعتبار بيشترى داشت . پس از آن‌كه او دعوت معاويه را پذيرفت و بدين ترتيب علاقه خود را به امر خلافت نشان داد ، سكوت او در برابر تحقيرى كه به پدرش روا داشتند چيزى جز ترسويى او نبود . در جايى كه عطاى معاويه كارگر نبود تازيانه او به كار مىافتاد . و پسر امير مؤمنان پرهيبت را ترس فرا گرفته بود . او عذرى بدتر از گناه آورد و گفت فقط به دستور خواهرش حفصه به شام آمده است . پدرش كه گفته بود او لياقت خلافت را ندارد چون حتى از طلاق دادن همسرش عاجز است ظاهرا به حق قضاوت كرده بود . با اين همه بايد گفت در دفاع پسر عمر اشاره حبيب بن مسلمه كه سكوت او براى حفظ جان خودش بوده كاملا مقرون به حقيقت است . معاويه اكنون مطمئن شد كه او نمىتواند برايش تهديدى باشد و ديگر او را رقيبى بالقوه به شمار نمىآورد . اگر غير از اين بود معاويه در اين ايام ضرب‌شستى به او نشان مىداد . امّا بعدا هنگامى كه مقدمات ولايت‌عهدى پسرش يزيد را فراهم مىكرد ، همان‌گونه كه تمام كسانى را كه احتمال مىداد بر سر راه پسرش قرار گيرند همه را به قتل رساند ، مىتوانست پسر عمر را هم به لحاظ احتياط به قتل برساند . داورى او درست بود ؛ پسر عمر بىهيچ گفتگويى با يزيد بيعت كرد و پسران خود را نيز به اين كار واداشت . « 1 » او مىدانست كه اكنون زمانى نيست كه چون دوران حكومت على عليه السّلام قبل از بيعت درخواست تأسيس شورايى كند و مورد عفو قرار گيرد . در آن زمان او اين دل‌نگرانى را نداشت كه عمل او ممكن است موجب نفاق در امّت اسلامى شود . اذرح براى معاويه پيروزى بزرگى بود هر چند اشراف مدينه ادعاى خلافت او را نپذيرفتند . او به پيروان شامى خود نشان داد كه اين اشراف مدنى ضعيف و ناآگاهند . و در
هامش
گيريد ، ( احزاب / 52 ) توجهى نداشتند و نمىدانستند كه خداوند ازدواج با مادران مؤمنان را براى هميشه حرام كرده است . در هيچ يك از كتابهاى انساب و تاريخ هم از حفصه ديگرى به عنوان همسر على عليه السّلام نامى نيامده است . البته به روايت بلاذرى ( انساب ، ج 8 ، ص 339 ) ام كلثوم دختر على بن ابى طالب عليه السّلام همسر عمر بن خطاب بوده و احتمالا كايتانى اين دو وصلت را با هم خلط كرده است . م . ] هيچ نشانه‌اى دال بر تمايل اين روايت به تشيع وجود ندارد و هيچ شكى در انتساب آن به پسر عمر نيست . نظر كاملا نادرست كايتانى اين است كه اگر پسر عمر دوز و كلك بيشترى به نفع خود به كار مىبرد بسادگى مىتوانست حمايت مردم را به خود جلب كند . ( 1 ) ابن سعد طبقات ، ج 4 / 1 ص 134 .