بسته بود ، شكست و دشنامهاى زيادى را به جان خريد . اين رفتار گستاخانه عمرو تازيانهاى بود بر پيكر عبد الله بن عمر و ديگر بزرگان مدينه كه خواب شورا را مىديدند ، نه على عليه السّلام كه قبلا شورا را رد كرده بود . معاويه پيروز شده بود . چون ابو موسى با رنجش و خشم روى به مكه نهاد ، خليفه مؤيّد مهمانان مكرم مدنى و سرداران برجسته شامى خود را براى خداحافظى به مجلس شبنشينى دعوت كرد . او مىدانست اكنون زمانى است كه دهانه از اسب سركش حكومت اموى خود بردارد و خطاب به مهمانان گفت :
« اگر كسى در اين امر سخنى دارد ادعاى خود را بيان كند » منظور او از اين گفتار دعوت كردن پسر عمر به مبارزه بود . معاويه به سخن خود ادامه داد و گفت : « البتّه ما به اين امر شايستهتر از او و پدر او هستيم . » عمر بن خطاب گستاخ چهكاره بود او ( معاويه ) را به حكومت سرزمينى برگزيند كه ملك خاندان ابو سفيان بوده است . و مقدر چنين بود كه شام ، سرزمين مهاجر ابراهيم ، بر امپراتورى اسلام حكومت كند ؛ پسر عمر و امثال او از آن پس مىبايست به كار خود و به بحث به امور جزئى دربارهء سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بپردازند و امر خطير سياست را به افرادى كارآزموده چون خود او و عمرو عاص واگذارند .
عبد الله بن عمر ، بنا به روايت خودش ، آهنگ سخن كرد و در دل داشت كه به معاويه بگويد كسانى كه براى اسلام عليه او و پدرش ابو سفيان جنگيدهاند براى اين « امر » شايستهتر از او هستند . امّا خاموش ماند و ترسيد كه گفتار او موجب اختلاف امت ، يا خونريزى و يا سبب تعبيرى نادرست از سخن او شود . « * » وعده خدا براى بهشت براى او محبوبتر از آن بود . پس از آن كه به سوى خانه روان شد . حبيب بن مسلمه مشاور معاويه به نزد او رفت و پرسيد چرا او به سخن معاويه جوابى نداد ، پسر عمر علت آن را گفت .
حبيب جواب داد « تو بر جان خود ترسيدى » . « 1 »
هامش
* و شايد هم ترسيد كه اين سخن او به نفع على عليه السّلام تعبير شود كه در تمام مراحل و غزوهها يار وفادار رسول خدا بود و در گردش حكومت اسلامى همچون محور سنگهاى آسيا بود ، و قريش و ناكثين و قاسطين و مارقين از آغاز تا فرجام مزورانه عليه او بپاخاستند و او را از اين « امر » بازداشتند .
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3343 ؛ بخارى ، صحيح ، مغازى ، باب 29 . زهرى ترجيح داد اين ادعاى لافزنى معاويه ، كه خود را براى خلافت شايستهتر از عمر و پسرش مىدانست ، حذف كند ( طبرى ، ج 1 ، ص 3343 ) . كايتانى ام المؤمنين حفصه دختر عمر را همسر على عليه السّلام مىپنداشت ، از اين رو سعى داشت به علت ماهيت شيعى اين روايت آن را تضعيف كند ( تاريخ اسلام ، ج 10 ، ص 423 ) . [ * جاى تعجب است كه كايتانى نويسنده تاريخ اسلام و مادلونگ نويسنده اين كتاب ، به اين آيه قرآن : « شما را نرسد كه . . . زنهايش را بعد از وى هرگز به زنى