تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
بود . « 1 » براى هدفهاى معاويه و عمرو عاص همين كافى بود كه ابو موسى و مهتران مسلمان مدينه دعوت ايشان را براى شركت در اين اجتماع بپذيرند ، كارى كه تلويحا تأييدى بود بر اينكه هماى خلافت در آينده بر دوش معاويه يا عمرو عاص مىنشيند نه على عليه السّلام . اين ضربه شديدى بود ، بويژه بدان سبب كه حجاز ، پايگاه خانوادگى آنها ، اسما تحت حاكميت على عليه السّلام بود . حرمين شريفين در عين حال براى مايحتاجشان متكى به مصر بودند و پيروزى معاويه بر آن ناحيه از نظر حجازيان كفّه قدرت را به سود او مىچرباند . در اجتماع حكمان عمرو عاص در ظاهر وانمود مىكرد كه درهاى گفتگو به روى نامزدهاى متعدد خلافت گشوده است . نقل شده كه ابو موسى عبد الله بن عمر را در نظر داشت و عمرو عاص با او مخالفت و پسر خودش عبد اللّه بن عمرو را پيشنهاد كرد كه از نظر دين‌دارى از خود او هم بهتر بود . ابو موسى به علت آن كه او هم به اين فتنه كشيده شده بود او را نپذيرفت . عمرو از عبد الرحمن بن اسود بن زهرى ، دايىزاده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز نام برد كه در نزد عايشه از اعتبار والايى برخوردار بود . همان‌گونه كه عمرو انتظار داشت ابو موسى او را نپذيرفت چون نه عبد الرحمن افتخار هجرت را داشت و نه پدرش اسود . « 2 » عمرو حتى در خلوت با عبد الله بن عمر گفتگو كرد و ظاهرا منظورش اين بود كه به او بفهماند كه اگر درباره‌اش اتفاق نظرى وجود داشته باشد او با انتخاب عبد الله ابن عمر موافقت خواهد كرد . بنا بر روايت مشكوكى ، معاويه كه به اين موضوع سخت دل بسته بود وارد خلوتى شد كه آن دو به گفتگو نشسته بودند . امّا نگهبان او را مطمئن ساخت كه آن دو با هم اختلاف رأى دارند و ابن عمر خلافت را نپذيرفته است . « 3 » صحنه پايانى و مشهور حكميّت كه در آن عمرو بسادگى ابو موسى را فريفت مرحله به مرحله انجام شد . او پيمانى را كه در خلوت ، براى عزل معاويه و هموار كردن راه شورا
هامش
( 1 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 4 / 1 . ص 82 - 83 . رأى كايتانى كه اين روايت به طور زيركانه‌اى اين نظر را القا مىكند كه معاويه ابو موسى را خريد يا محرمانه با او به توافق رسيد ( تاريخ اسلام ، ج 10 ، ص 54 ) . كاملا بىپايه است . دليلى وجود ندارد كه در استناد اين روايت به ابى برده پسر ابو موسى شك كنيم . ( 2 ) زبيرى ، نسب ، ص 262 . بنا بر روايت ضعيفى از صالح بن كيسان ، ابو موسى از عبد الرحمن بن اسود نام برد ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 364 ) . عمرو بدون شكست سعى مىكرد به ابو موسى بقبولاند كه صحابى بودن بدون سابقه هجرت هم مىتواند مورد قبول باشد تا به اين وسيله بتواند قضيه معاويه را بهتر به پيش ببرد . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 354 . راوى صالح بن كيسان است .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 392 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط