مبنى بر حاكميت جهانى مؤمنان دست بردارد . با وجود اين براى اينكه رأى بزرگان قريش را به حضور در اين نمايش جلب كند ، او و عمرو عاص مىبايست قولهاى محكمى براى تشكيل شورا به مردم مىدادند . در دومة الجندل دو حكم نتوانسته بودند به توافق برسند زيرا عمرو عاص به سختى از قبول هر يك از دو ادعاى مورد نظر ابو موسى يعنى انتخاب عبد الله بن عمر يا تعيين شورا سرباززده بود . اختلاف آن دو ظاهرا به اندازهاى نبود كه اين بار عمرو عاص نتواند به ابو موسى بقبولاند كه او آماده گفتگويى جدى و قبول مصالحه است . ابو موسى ، هر چند ديگر نماينده على عليه السّلام نبود ، ابلهانه به صورت ابزارى درآمد كه معاويه براى نيل به مقاصد جاهطلبانهاش از آن استفاده كرد . مهتران مسلمان از طبقه دوم كه بيشتر فرزندان خلفا يا اصحاب برجسته رسول خدا بودند نيز مانند او گول معاويه را خوردند . عبد الله بن عمر ، عبد الرحمن بن ابى بكر ، عبد الله بن زبير ، عبد الرحمن بن اسود بن عبد يغوث زهرى ، عبد الرحمن بن حارث بن هشام مخزومى ، ابو الجهم بن حذيفه عدوى و مغيره بن شعبه همه در اين اجتماع حضور يافتند . « 1 » فقط سعد بن ابى وقاص ، عضو شوراى انتخابى عمر ، با وجود اصرار شديد پسرش عمر سعد ، از حضور در آنجا خوددارى كرد و آن را فتنه و نيرنگ خواند .
معاويه و عمرو عاص جدا انتظار نداشتند كه مهتران مسلمان و ابو موسى ادعاى خلافت معاويه را تأييد كنند . در واقع معاويه نامهاى براى ابو موسى نوشت و متذكر شد كه عمرو هماكنون با شرايطى او را خليفه مىداند و به ابو موسى قول داد كه اگر او نيز با اين شرايط از خلافت معاويه حمايت كند او حكومت كوفه و بصره را به دو پسرش خواهد داد و تمام درها به روى خود ابو موسى گشوده و خواستههايش برآورده خواهد شد . چنين كوششهايى براى به طمع انداختن طرف از شيوههاى عادى معاويه بود و وقتى ابو موسى پيشنهاد او را خشمگينانه رد كرد معاويه از اين كار تعجبى نكرد . او بعدا از ابو موسى بخاطر خدمات اساسىاش و براى آنكه ناخودآگاه خلافت را به معاويه سپرده بود قدردانى كرد ، هر چند ابو موسى هنگام حكميت ادعاى او را براى خلافت رد كرده
هامش
( 1 ) بنا به روايت زبير بن به كار ، ابو موسى و عمرو عاص به اتفاق نظر مخصوصا پنج نفر را كه : عبد الله بن زبير ، و عبد الله بن عمر ، و ابو الجهم بن حذيفه و جبير بن مطعم ، و عبد الرحمن بن حارث بن هشام بودند براى مشورت به هنگام صدور رأى فرا خواندند ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 20 ، ص 113 - 114 ) .