عبد الله بن خازم سلمى كه زنى حبشى بود بيامد تا پسرش را كه امير سواران ابن حضرمى بود از خانه بيرون آورد . او از جلو قصر پسر خويش را ندا داد و سر برهنه كرد و روبند برگرفت و از پسر خواست كه از آنجا بيرون آيد و تهديد كرد كه اگر بيرون نيايد خود را عريان خواهد كرد . ابن خازم سرانجام بيرون آمد و مادر او را با خود برد . ابن حضرمى و هفتاد تن از يارانش زنده در قصر سوختند كه يكى از آنان عبد الرحمن بن عمير بن عثمان تيمى قريشى بود .
ابن حضرمى بيهوده از زياد ، كه بعدا برادرخوانده معاويه شد ، و جاريه نامهء امان خواسته بود . پس از آنكه معاويه مالك اشتر را مسموم ساخته و عمرو عاص خود را از خون محمد بن ابى بكر همپيمان پيشين خود برى دانسته و اجازه سوزاندن او را داده بود ، اين جاسوس معاويه ديگر نمىتوانست انتظار عفو داشته باشد . از عكس العمل معاويه در اين مورد چيزى نگفتهاند و تصور نمىرود كه او براى اين بنده آزادشدهء امويان غمگين شده باشد . شاه شطرنج مىداند كه كجا به سربازهايش نياز دارد . جاريه بن قدامه از آن روز « سوزاننده » يا « محرّق » نام گرفت . « 1 »
به گفتهء واقدى « 2 » اجتماع حكمان ، ابو موسى اشعرى و عمرو بن عاص در اذرح در شمال اردن و در شعبان سال 38 هجرى اتفاق افتاد . نشانه و امارهاى بر ردّ يا تأييد اين تاريخ در دست نيست . راويان كوفى عملا اين واقعه را ناديده گرفتند . از نظر آنان ، حكميت با شكست دو حكم براى دستيابى به توافق در دومة الجندل و عيبجويى على عليه السّلام از رفتار آن دو و ردّ حكم خود به پايان رسيده بود . على عليه السّلام پس از آن ابو موسى را نماينده خود ندانست و ديگرى را نيز به نمايندگى از طرف خود تعيين نكرد . تعدادى از بزرگان دين از مردم مدينه كه به دومة الجندل دعوت نشده بودند به اين اميد كه براى خلافت آينده چارهاى بينديشند در اذرح گرد آمدند .
معاويه اذرح را صحنه نمايش قدرت خود قرار داد . اجتماع در منطقه او برگزار مىشد و خود او همراه مشاوران برجسته شامىاش در آنجا حضور يافت . او پيش از آن ، خود را به عنوان خليفه به مردم شناسانده بود و بديهى است قصد نداشت از ادعاى خود
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، 401 - 412 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 429 - 435 .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3360 .