تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
به دنبال حضين ابن منذر و مالك بن مسمع رؤساى ربيعه ، فرستاد و از آنان خواست او را پناه دهند تا فرمان امير المؤمنين برسد . حضين بىدرنگ به او قول يارى داد . مالك ، كه پيشتر از يارى على عليه السّلام سرباز زده بود ، بهانه آورد كه نخست بايد با مردمش مشورت كند . زياد دانست كه نمىتواند به او اعتماد كند و - به توصيه ابو الاسود دؤلى - كس به نزد صبرة بن شيمان فرستاد . صبره گفت اگر زياد بتواند خود را به خانه او برساند از او و از بيت المال دفاع خواهد كرد . زياد بيت المال برگرفت و شب هنگام به خانه صبره رفت . صبره شديدا معتقد بود كه شايسته نيست وانمود شود كه زياد پنهان شده است . پس شرطگانى به حمايت او برگماشت و براى او تختى و منبرى در مسجد حدّان ترتيب داد و او با مردم نماز جمعه به جاى آورد . صبره وضع سياسى خود را براى مردمش توجيه كرد و گفت : « در نبرد جمل مىگفتيم از شهرمان دفاع مىكنيم و مادرمان ( عايشه ) و خليفه ستمديده را يارى مىكنيم . ما پايدارى كرديم در حالى كه ديگران گريختند و بهترين كسان خود را به كشتن داديم . امروز زياد به شما پناهنده شده ما آنسان كه از معاويه مىترسيم از على عليه السّلام نمىترسيم » « 1 » و منظور او از اين سخن جانبدارى معاويه از مضر بود . آن‌گاه زياد به ابن عباس كه هنوز در كوفه بود نامه نوشت و او را از آنچه اتفاق افتاده بود آگاه ساخت و تقاضا كرد كه دستور امير المؤمنين عليه السّلام را به او ابلاغ كند . در اين هنگام ياران ابن حضرمى از قبايل تميم و قيس او را تشويق كردند كه قصر امارت را تصرف كند . چون ابن حضرمى آماده حركت شد ، ازديان سلاح پوشيدند و سوار شدند و به ياوران او هشدار دادند كه به كسى كه ناخوش دارند اجازه نمىدهند وارد قصر شود . امّا اصحاب ابن حضرمى بر منظور خود پافشارى مىكردند . احنف بن قيس به ميدان آمد و به ياران ابن حضرمى گفت : « شما از اينان به اين قصر سزاوارتر نيستيد و شما را نرسد كه كسى را كه اينان نمىخواهند بر آنان امارت دهيد . » و چون بازگشتند نزد ازديان آمد و گفت هيچ كارى بر خلاف ميل آنان انجام نخواهد شد و آنان نيز بازگشتند . « 2 » ابن حضرمى كار خود را در مقام امير آغاز كرد و توسط يارانش خراج ناحيه زير نفوذ خود را جمع‌آورى مىكرد . امّا حمايت از او صميمانه نبود . بنى تميم كه مىديدند ازد
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 393 . ( 2 ) همان . ص 485 - 491 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 425 - 429 .