بيعت خود را نشكنند مبادا كه حادثهاى پيش آيد و سبب نابودى آنان شود . « 1 »
در مجلسى ديگر ابن حضرمى از بزرگان بصره خواست كه از او در برابر زياد بن عبيد ( أبيه ) كه ابن عباس او را در بصره به جاى خود گذاشته بود - يارى كنند . صحار بن عباس « 2 » عبدى بر خلاف قوم خود عبد القيس ، كه از ياوران على عليه السّلام بودند ، مشتاقانه اعلام كرد كه با دستهايشان و با شمشيرهايشان او را يارى مىكنند . نقل شده كه اين صحار پيشتر به معاويه نامه نوشته بود و از او خواسته بود كه اين موقعيت بصره را كه ابن عباس هم فعلا از ميان مردم رفته بود مغتنم بشمارد . معاويه جواب نامه او را نوشت و قول داد كه فورا انديشه او را به كار بندد . امّا مثنى بن مخرّبه « * » عبدى با پيشنهاد صحار مخالفت كرد و به ابن حضرمى گفت كه اگر به همانجا كه آمده بازنگردد او را زير ضربتهاى شمشيرها و مشتها ، و باران تيرها و سرنيزههايشان خواهند گرفت ؛ آيا پسر عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را واگذارند و در اطاعت دار و دسته طاغيان درآيند ؟ ابن حضرمى ديد اكنون زمانى است كه به دستور معاويه بايد از قوم ازد كمك بخواهد . او از سالار ايشان صبرة بن شيمان كمك خواست و به ياد او آورد كه او [ صبره ] يكى از طلبكنندگان خون عثمان است . صبره با احتياط پاسخ داد : « اگر به خانه من فرود آمده بودى يارىات مىكردم . » ابن حضرمى پوزش خواست و گفت : « امير مؤمنان معاويه مرا فرمان داده بود كه به ميان قوم او يعنى قبايل مضر فرود آيم : » صبره با سردى در جواب گفت : « پس چنان كه ترا فرمان داده » . و از نزد او برفت . ابن حضرمى با انتخاب قبيله تميم و اقامت در نزد آنان قبيله ازد را كه رقيب ايشان بود رنجانده بود . قبيله ازد در جنگ جمل خسارت بسيار ديده بودند در حالى كه گروهى از بنى تميم در اين جنگ بىطرف مانده و گروهى با بىميلى جنگيده بودند . اكنون اين امير مؤمنان ادعايى قبيله خودش مضر را برتر مىشمرد .
پيروان ابن حضرمى افزون مىشدند و زياد كه هنوز در قصر امارت بود بيمناك شد . او
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 378 - 385 .
( 2 ) بعضى منابع به جاى عباس ، عيّاش نوشتهاند . رك : كاسكل ، جمهرة النسب ، نمايه ، ذيل صحار بن عياش [ ولى در بيشتر منابع صحار بن عباس نوشتهاند رك : ابن حجر ، الاصابه ، ابن كلبى ، نسب ، ذيل كلمه صحار بن عباس - م . ]
* نويسنده كتاب مثنى بن مخربه نوشته كه « مخربه » صحيح است . رك : ثقفى ، الغارات ، ص 387 و يادداشت 5 ذيل همان صفحه .