تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
دقيقا به طور مساوى در بين كسانى كه از آن سهم مىبردند تقسيم مىكرد در نامه‌اش به حسن عليه السّلام بعد از مرگ على عليه السّلام تا آنجا پيش مىرود كه مىگويد : « تو خود مىدانى كه مردم از پدرت على عليه السّلام روى گرداندند و به سوى معاويه رفتند تنها به اين علّت او در تقسيم غنيمتها همه را با هم مساوى مىدانست و عطاى همه را يكسان مىداد ؛ و اين كار بر آنان گران آمد . » « 1 » خوددارى على عليه السّلام از پرداخت فىء به برادرش عقيل ، به طورى كه نقل شده ، سبب شد كه عقيل براى گرفتن پول به نزد معاويه برود . بعدا مصقلة بن هبيره شيبانى از بزرگان قبيله ربيعه و ولايتدار على عليه السّلام در اردشيرخرّه بعد از ناتوانى از پرداخت بدهىاش به بيت المال به معاويه پناه برد ؛ و سپس گفت به خدا قسم اگر معاويه يا عثمان از من چنين طلبى داشتند آن را به من مىبخشيدند . او بعدا گفت : « پسر عفّان هر سال از خراج آذربايجان يك صد هزار درهم به اشعث مىخورانيد » . « 2 » خوددارى على عليه السّلام از جلب رضايت مالى اشراف و سران قبايل ظاهرا آنان را نسبت به رشوه‌دهى معاويه . . . آسيب‌پذير كرد . بنا به روايتى به نقل [ هشام بن عمار دمشقى ] از شاميان چون مردم با معاويه بيعت كردند و او از جنگ على عليه السّلام با اهل نهروان آگاه شد به گروهى از بزرگان كوفه از جمله اشعث بن قيس و ديگران نامه نوشت و وعده‌هايى به آنان داد و پولهايى به ايشان بخشيد و آنان به او روى آوردند و در رفتن با على عليه السّلام به جنگ با شاميان كندى كردند و معاويه هميشه مىگفت كه بعد از صفين بدون لشكر و بدون مشقت و يا از دست دادن چيزى با على عليه السّلام جنگيدم . « 3 »
هامش
( 1 ) ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 16 ، ص 23 ؛ ابن اعثم ، فتوح ، ج 4 ، ص 149 . قضاوت فضيل بن جعد كه مداينى آن را نقل كرده است نيز چنين بود ، مهمترين سبب خوددارى عرب از يارى دادن على عليه السّلام اين بود كه در تقسيم مال هيچ شريفى را بر وضيع و هيچ عربى را بر عجم برترى نمىداد و با اميران قبايل آن‌گونه كه پادشاهان رفتار مىكردند رفتار نمىفرمود ( ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 197 ) ابو جعفر اسكافى معتزلى و طرفدار علويان نقل مىكند تقسيم اموال بيت المال مدينه بلافاصله بعد از خلافت على و اينكه او اموال را بطور مساوى بين همه تقسيم كرد نخستين علت مخالفت با او بود . اسكافى اين ادعاى خود را با نقل روايتى افسانه‌اى و مفصل درباره گسترش اين ناخشنودى بعد از بيعت با على عليه السّلام اثبات مىكند ( ابن ابى الحديد شرح ، ج 7 ، ص 37 - 43 ) . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3440 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 416 ؛ ثقفى ، الغارات ، ص 364 . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 383 . نظر كايتانى در اين مورد كه « اين روايت به طرفدارى از على عليه السّلام است و طبيعتا موانعى كه در سر راه او بود به علت نيرنگهاى فريبكارانه دشمنان بود نه كوتاهى و ضعف خليفه ( تاريخ اسلام ، ج 10 ، ص 108 ) كاملا بىمورد است . اين روايت به نقل از يك نفر راوى شامى طرفدار امويان