معاويه خواهم برد كه با آن با تو بجنگد . و على او را واگذاشت . « 1 »
و اين پايان روايت ابو الكنود است . مبادله اين نامهها حكايت از آن دارد كه اين درگيرى درباره سهم بيت مال ( فىء ) خدا بود كه ابن عباس خود را محقّ مىدانست .
أبو بكر بن ابى شيبه ، محدث كوفى ، ظاهرا براى تبرئه ابن عباس ، چنين توجيه مىكند كه بنا بر تأويل آيه 41 سورهء انفال ، كه سهمى از خمس غنايم جنگى را به خويشاوندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اختصاص داده است ، او فىء را براى خود حلال مىدانست . اين توجيه درست است ولى ابن عباس نياز به چنين تأويلى از اين آيه نداشت ، زيرا با توجه به آيه 7 سورهء حشر دربارهء فىء مفهوم آن كاملا روشن است . از اين رو ابن عباس در موقعيت مستحكمى قرار داشت و با خاطرى آسوده توانست به على عليه السّلام بگويد كه دست از اين افسانهها بردارد . او در تمام زندگىاش معتقد بود كه أبو بكر و عمر خويشاوندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از حقى كه قرآن براى آنها تعيين كرده بود محروم كردند .
على عليه السّلام ، بر عكس ، تأكيد مىكرد كه حق ابن عباس و خود او از فىء بيش از ساير مسلمانان نيست . او ظاهرا بر اساس سنّت أبو بكر ، كه عمل به اين آيه را بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله معتبر مىدانست ، عمل كرد . عمر همين روش را در پيش گرفت و سعى كرد با تعيين سهم بيشترى در نظام مستمرى براى خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين ضرر آنان را تا حدّى جبران كند . عثمان اين دستور قرآن را به نفع بنى اميّه به عنوان خاندان « خليفه خدا » مجددا معتبر دانست . اين در واقع تأويلى از قرآن بود نه پذيرش مفهوم اين آيه ، و طوفانى از اعتراض مردم را به دنبال داشت . على عليه السّلام سنّت دو جانشين سرشناس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را در پيش گرفت كه عثمان بر خلاف تعهدش به هنگام انتخاب در شورا آن را وقيحانه نقض كرده بود . « 2 »
رفتار اعتراضآميز ابن عباس نسبت به على عليه السّلام تنها به سبب آزردگى او از اظهار بىاعتمادى على عليه السّلام نسبت به او نبود ، بلكه اعتراض او به سياست على عليه السّلام بود كه او فىء را
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 174 - 176 ؛ ابن عبد ربه ، عقد ج 5 ، ص 106 - 107 .
( 2 ) امام محمد باقر عليه السّلام به اين نظر پدرش على عليه السّلام اشاره كرده و به ابن اسحاق مىفرمايد : هنگامى على عليه السّلام بر عراق حكومت مىكرد در مورد سهم خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از رفتار أبو بكر و عمر پيروى كرد . او فرمود على عليه السّلام چنين كرد زيرا او ناخوش داشت كه مردم او را به مخالفت با اين دو خليفه متهم كنند ( ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 217 ) .