آماده كند . در حالى كه عمرو وارد ولايت پيشين خود مىشد ، عثمانيهاى مصر به او پيوستند . او در آنجا توقف كرد ، نامهاى به محمد بن ابى بكر نوشت و به او هشدار داد كه آن ولايت را ترك كند تا جانش در امان بماند . مردم مصر ، به ادعاى او ، در رد فرمانروايىاش با يكديگر هماوازند و از پيروى از او ابراز پشيمانى مىكنند . عمرو ترجيح داد كه از كشتن عثمان با همپيمان پيشين خويش - كه خود وى را بدان تحريك كرده بود - سخن نگويد . با اين حال او نامهاى از معاويه را هم پيوست آن كرد ؛ در اين نامه محمد بن ابى بكر به بىرحمترين شورشى بر ضد عثمان و كسى كه خون او را ريخته است متهم مىشد . عمرو عاص اكنون ادعاى فرمانروايى بر كشورى را داشت كه قسمت اعظم مردمانش طرفدار معاويه و ديدگاههاى او بودند . او افزود كه معاويه تنها بدين سبب براى او مىنويسد كه دوست نمىدارد يك قريشى را مثله كند و جانش را بستاند . در هر حال ، خداوند هيچگاه ابن ابى بكر را ، هركجا باشد ، از قصاص نجات نخواهد داد .
محمد بن ابى بكر دو نامه با شرحى از وضعيت خطرناكش براى على عليه السّلام فرستاد ، و گفت كه يارانش او را رها مىكنند . او از على عليه السّلام خواست كه اگر به بقاى مصر اهميّت مىدهد ، مردان و اموالى را گسيل دارد . على عليه السّلام به او نوشت كه ثابت قدم بماند ، شهر را مستحكم سازد و كنانة بن بشر را كه به وفادارى و سرسختى در برابر دشمن زبانزد است ، عليه دشمن اعزام كند . على عليه السّلام فرمود كه سپاهى از سواران را براى كمك به او خواهد فرستاد . او به نامههاى معاويه و عمرو اعتنايى نكرد و به ابن ابى بكر دستور داد كه پاسخى مناسب برايش بفرستد . ابن ابى بكر در پاسخ به معاويه گفت كه در مسألهء عثمان از او پوزش نخواهد خواست . تو [ معاويه ] مرا از بريدن اعضا بيم داده بودى ، گويا خيرخواه منى ؛ اميدوارم غلبه از آن من باشد و گرنه خداوند شما را به سبب كردار بد و كشتن مؤمنان مجازات خواهد كرد . ابن ابى بكر به عمرو چنين پاسخ داد : « گفته بودى بيم جان مرا دارى ، دروغ مىگويى ؛ گفته بودى كه مردم مصر از رأى و كار من بگشتهاند و از پيروى من پشيمان شدهاند ؛ آنها طرفدار تو و شيطان ملعوناند ؛ به خدا توكل مىكنم كه پروردگار عرش عظيم است » .
محمد بن ابى بكر به همراهى لشكرى كه بيش از دو هزار تن نبودند با مهاجمان روبرو شد . او كنانة بن بشر [ تجيبى ] را با مقدمهء لشكرش رهسپار نبرد كرد . لشكر عمرو
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 364
مساهمون: ويلفرد مادلونگ
ص٣٦٤