تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
ستاند . « 1 » معاويه از كشته شدن دشمن ديرينش به وجد آمد و نقل است كه عمرو عاص گفت : خداوند در عسل سپاهيانى دارد . « 2 » احتمالا اين اولين ارتكاب قتل از جانب معاويه به واسطهء زهر بود ، امّا مسلما نه آخرين آن . معاويه در خطبه‌اى به ياران خود تبريك گفت و اظهار داشت : « على ابن ابى طالب دو دست راست داشت . يكى از آنها در روز صفين بريده شد ، يعنى عمار ياسر ، و ديگرى امروز ، يعنى اشتر . » « 3 » از دست رفتن مالك اشتر ، وفادارترين و توانمندترين ياور على عليه السّلام - اگر چه هميشه فرمانبردار نبود - ضربهء سنگينى بر او وارد آورد . على نتوانست شدت اندوه خود را پنهان كند و ستايش بسيار خود را از او ، در برابر بزرگان قبيله‌اش ، نخع - كه به ديدار وى رفته بودند - بر زبان آورد . « 4 » او به محمد بن ابى بكر ، كه فرستادن اشتر او را مضطرب كرده بود - نوشت و گفت كه اين كار را براى آن نكردم كه در كار جهاد كند بوده‌اى يا كوشش كافى نكرده‌اى . اگر ولايت را از تو مىگرفتم ، ولايت ديگر به تو مىدادم كه كارش آسان‌تر و براى تو پسنديده‌تر باشد . سپس مردى را كه بر ولايت مصر گمارده بود ستود و گفت كه او نيكخواه ما و با دشمنان سختگير بود ، سرانجام مرگ وقتى به سراغش آمد كه ما از او رضايت داشتيم . خداوند از او راضى باشد و پاداش او را دو چندان سازد . على عليه السّلام از ابن ابى بكر خواست كه در برابر دشمن پايمردى كند و آمادهء جنگ باشد . محمد بن ابى بكر على عليه السّلام را نسبت به وفادارى خويش مطمئن ساخت . « 5 » معاويه پس از حملهء ضحاك بن قيس ، در خصوص نقشه‌هاى خويش براى تصرف مصر ، با عمرو عاص و فرماندهان عالىاش مشورت كرد . عمرو عاص كه مايل بود پاداش
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3392 - 3393 ؛ ثقفى ، الغارات ، ص 254 - 260 . در مورد كشته شدن اشتر اخبار متفاوتى رسيده است ( ثقفى ، الغارات ، ص 262 - 263 ) . ( 2 ) كندى ، ولاة ، ص 23 . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3394 . ( 4 ) ثقفى ، الغارات ، ص 264 - 265 . اين روايت شعبى عثمانى به استناد عبد الله بن جعفر بن ابى طالب ، كه على از رهايى از اشتر خرسند شد ، سوگيرانه است ( كندى ، ولاة ، ص 23 ؛ ابن اثير ، كامل ، ج 3 ، ص 296 ) . عبد الله بن جعفر ، برادر ناتنى محمد بن ابى بكر سفارش كرده بود قيس بن سعد از ولايت برداشته شود و ابن ابى بكر به جاى او نصب شود كه ثابت كرد اشتباهى بزرگ بوده است . او ظاهرا تمايلى به اشتر نداشت كه اكنون مىبايست با تلاشى بىثمر فرستاده مىشد تا اوضاع را از آشفتگى نجات دهد . اينكه همو بود كه به على توصيه كرد ابتدا اشتر را بفرستد - چنان كه خود ادعا مىكند - بسيار بعيد است . ( 5 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3315 - 3316 ؛ ثقفى ، الغارات ، ص 267 - 270 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 400 .