كرد .
در نامهاى به عبد الله بن عباس كه او را از سقوط مصر و مرگ پسر ابى بكر آگاه مىكرد از پشتيبانى نكردن مردم از او ( على عليه السّلام ) به سختى شكوه كرد و گفت اگر نه اين بود كه آرزو داشت شهيد از دنيا برود دوست نداشت حتى يك روز هم در ميان اين مردم باشد . پسر عمويش ، در جواب ، از خدا براى او يارى خواست و توصيه كرد كه با مردمش مدارا كند شايد در آينده تغيير رأى دهند . على ، اكنون ظاهرا از اينكه به محمد بن ابى بكر اعتماد كرده و او را براى حكومت مصر در نظر گرفته بود ابراز تأسف مىكرد و او را جوانى نوخاسته ( غلام حادث ) توصيف مىكرد . او فاش ساخت كه در ابتدا قصد گماردن هاشم ابن عتبه را بر آن سرزمين داشته و اگر كار را به او سپرده بوده عرصه را براى عمرو عاص و يارانش خالى نمىكرد و كشته نمىشد ، مگر آنكه شمشير را همچنان در كف داشت .
سپس افزود من محمد بن ابى بكر را سرزنش نمىكنم كه او جان خود را فدا كرد و تكليف خود را انجام داد . « 1 » و چون از بىتابى على عليه السّلام بر مرگ محمد بن ابى بكر پرسيدند فرمود « او پرورده من بود ، فرزندانم را برادر بود و من پدر او بودم و او را فرزند خود مىشمردم » . « 2 »
على عليه السّلام كه از شكست در مصر رنجيده بود توان خود را صرف تعليم پيروانى كرد كه مشتاق شنيدن سخنان او بودند . زمانى كه هنوز براى از دست دادن مصر اندوهگين و غمگين بود پنج تن از ياران نزديكش ، عمرو بن حمق ، حجر بن عدى حبّة بن جوين عرنى بجلى ، حارث بن اعور همدانى و عبد الله بن سبأ همدانى نزد او آمدند و از نظرش درباره أبو بكر و عمر پرسيدند . او دوستانش را سرزنش كرد و گفت « آيا براى طرح چنين مسألهاى فراغت يافتهايد ؟ مصر از دست رفت و شيعيان من در آنجا كشته شدند . براى شما رسالهاى خواهم نوشت و از آنچه پرسيدهايد به شما پاسخ خواهم داد و از شما مىخواهم كه هر چه از حق من تباه كردهايد جبران كنيد و اين نوشته را براى شيعيان من بخوانيد و همواره ياران حقيقت باشيد » . « 3 »
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3411 ؛ ثقفى ، الغارات ، ص 295 - 301 .
( 2 ) ثقفى ، الغارات ، ص 301 .
( 3 ) ثقفى ، الغارات ، ص 302 - 303 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 382 - 383 . بلاذرى مىگويد سپس على عليه السّلام به آنان نامهاى داد كه آن را همواره براى يارانش بخوانند و از آن بهره ببرند [ در متن عربى انساب چنين آمده