تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
خانواده‌ها و همسرانشان كمتر ديدار كنند . سپاهيانش بتدريج تحليل مىرفتند و او را ترك مىكردند و جز شمار اندكى از سران قوم كسى باقى نماند . على فهميد كه مهار آنان از دست بداده ، آنگاه وارد كوفه شد و جنگ را رها كرد . « 1 » در اين هنگام ابتكار عمل به دست معاويه افتاد . معاويه چون از تجهيز على براى جنگ پس از شكست حكميت ، آگاه شد ، با شتاب سپاهى از شاميان در بيرون دمشق گرد آورد . آمده است كه حبيب بن مسلمه به او توصيه كرد كه در صفين بازهم موضع دفاعى اتخاذ كند ؛ حال آن‌كه عمرو به او گفت كه به قلمرو على در بين النهرين شمالى يورش برد . معاويه در حالى كه هنوز مردد بود ، باخبر شد كه على از مسير خود به طرف شام بازگشته تا شورشيان صفوف خود را سركوب كند . وى از اين امر خرسند شد و منتظر ماند تا ببيند چه پيش خواهد آمد . سپس خبر رسيد كه على شورشيان را نابود كرده و سپاهيانش او را وادار ساخته‌اند كه لشكركشى به شام را به تأخير اندازد . نامه‌اى از عمارة بن عقبة بن ابى معيط رسيد ، داير بر اينكه سپاه على از هم پاشيده شده و خصومت و شكافى عميق در ميان كوفيان پديد آمده است . در اين هنگام معاويه ضحاك بن قيس را فرا خواند و به او دستور داد كه بر عربهاى بدوى وفادار به على عليه السّلام در صحراى غرب كوفه يورش برد ، با گروههاى نظامى كوچك‌تر سپاه دشمن بجنگد ، امّا از روياروى شدن با هر نيروى عمده‌اى كه از طرف دشمن به سوى او گسيل شده باشد ، بپرهيزد . معاويه بين سه تا چهار هزار مرد سوار در اختيار او گذاشت . ضحاك از صحرا گذشت ، بدويان سر راه خويش را از دم تيغ گذراند و اموال آنان را به يغما برد و به ثعلبيه ، « 2 » در راه سفر حج از كوفه به مكه رسيد . در آنجا به زايرانى كه احتمالا از مكه بازمىگشتند هجوم آورد و اموال آنان را به غارت برد . او به سمت شمال در مسير حاجيان به حركت درآمد و با عمرو بن عميس بن مسعود ذهلى ، برادرزادهء عبد الله بن مسعود ، در قطقطانه روياروى شد . ضحّاك ، او و شمارى از يارانش را كشت . على از كوفيان خواست كه انتقام خون عمرو بن عميس و هموطنانشان را
هامش
( 1 ) همان ، ص 3385 - 3386 . ( 2 ) على عليه السّلام در نامه‌اى كه به برادرش عقيل مىنويسد ، از دو منطقهء « واقصة » و « شراف » ياد مىكند . اين دو منطقه در راه مكه در شمال ثعلبيه قرار داشتند كه ضحاك در حملهء خود از آنها مىگذرد ( ثقفى ، الغارات ، ص 431 - 432 ) . در اخبار بلاذرى نيز از واقصة ياد شده است ( انساب ، ج 2 ، ص 436 ) و طبرى ( ج 1 ، ص 3447 ) .