به قبايلشان تحويل دهند تا مراقبتهاى پزشكى نسبت به آنان صورت گيرد . از طرف على ، تنها هفت مرد ، يا بنا به روايت ديگرى ، « 1 » دوازده يا سيزده مرد كشته شدند . عدى بن حاتم فرزند خويش را در ميان كشتهشدگان يافت و او را به خاك سپرد . على عليه السّلام چون شنيد كه بعضى از مردانش در حال دفن كشتهشدگان خود هستند ، فرمان حركت داد . او بر مردانى كه روزى از طرفداران پرشور او بودند و اكنون جزو دشمنان سرسخت او به شمار مىآمدند ، هيچ ترحمى از خود نشان نداد .
بلاذرى ، تاريخ جنگ نهروان را ، 9 صفر سال 38 ذكر كرده است . « 2 » طبرى ، به پيروى از ابو مخنف آن را طى سال 37 روايت مىكند ، امّا مىگويد كه جنگ در سال 38 روى داد .
بيشتر منابع نيز همين سال را ذكر كردهاند . « 3 » مورخان معاصر ، در كل ، تاريخ بلاذرى را پذيرفتهاند و اين جنگ را مقارن فتح مصر به دست معاويه و عمرو عاص دانستهاند كه به گفتهء واقدى و كندى در ماه صفر سال 38 روى داد . با اين همه ، بسيار بعيد است و ناسازگار با روايتهاى گوناگون كه معاويه ، در همان لحظهاى كه در انتظار دومين يورش سپاه على از شرق بوده است ، در صدد حمله به مصر برآمده باشد . خواهيم ديد كه شواهد معتبرى وجود دارد ، كه جنگ نهروان ، موافق با روايت ابو مخنف ، در سال 37 و به احتمال بسيار زياد در اوايل ذى حجه ، روى داده است .
كشتار خوارج در نهروان ، مشكلسازترين حادثه در دوران فرمانروايى على عليه السّلام بود .
از ديدگاه عادى كشوردارى ، اين امر ، عملى منطقى و حتى ضرورى بود . اين مردمان شوريدند ، بيعت خود را شكستند ، صفوف امّت را درهم ريختند ، و آشكارا تهديد كردند كه خون مسلمانان - از جمله خويشاوندان خود را كه به آنان ملحق نمىشدند - خواهند ريخت . على عليه السّلام كه مايل بود جنگ با دشمن اصلى خود معاويه را از سر گيرد ، ترجيح مىداده كه فعلا به آنان وقعى ننهد و پس از عمليات در شام به سراغ آنان رود . در هر حال شمار آنان بسيار زياد بود و على عليه السّلام نمىتوانست اين احتمال را كه ممكن است - با آن همه بىپروايى كه دارند - وسوسه شوند و كوفه را در غياب اكثر سپاهيان تصرف كنند ،
هامش
( 1 ) طبرى ، تاريخ ، ص 197 .
( 2 ) - بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 362 .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3387 - 3389 .