در اين هنگام مورد قبول معاويه قرار گرفته بود ؛ امّا تنها در صورتى كه حكومت هميشگىاش بر شام تضمين مىشد . البتّه چنين ضمانتى را ظاهرا ابو موسى نمىتوانست بدهد . بنابراين بهتر آن بود كه بگذارند گفتگوها به شكست انجامد . عمرو اطمينان داشت كه توافق بر سر اين كه عثمان مظلوم كشته شده موجب پديد آمدن اختلافات بيشترى در ميان ياران على عليه السّلام خواهد شد و هر يك از افراد بىطرف پارسا را از رفتن به سمت على بازخواهدداشت .
جزئيات بحثها در دومة الجندل موثق نيست . بيشتر آنچه روايت شده است ظاهرا به اذرح اشاره دارد ؛ زيرا معاويه در مقام نامزد جدى خلافت ظاهر مىشود . امّا اينكه مسألهء خلافت خود مورد بحث بوده از شعر صلتان آشكار مىگردد . مسلم است كه اين ديدار ، بر خلاف تصور وچيا واله يرى ، بدون رسيدن به توافقى برهم خورده و دچار آشفتگى شده است . « 1 » وقتى شكست گفتگوها ، امتيازات ابو موسى و سرسختى عمرو عاص آشكار شد ، كوفيان حاضر با خشم از خود واكنش نشان دادند . شريح بن هانى با تازيانهاش بر عمرو عاص يورش برد . امّا پيش از آنكه مردم آنان را از هم جدا كنند ، يكى از فرزندان عمرو عاص به او پاسخ داد . شريح بعدها مىگفت كه تنها افسوس او اين است كه چرا شمشيرش را به جاى تازيانهاش به كار نبرده است . « 2 » ابو موسى بدنام شد و به مكه گريخت . در برابر ، عمرو و شاميان پيروزمندانه نزد معاويه رفتند و او را « امير المؤمنين » خطاب كردند و بر او درود فرستادند . « 3 » پيش از پايان ذىقعدهء سال 37 ،
هامش
( 1 ) وچيا واله يرى براى توافق دو حكم - به نقل از منقرى - در اينكه « چيزى نگويند » اهميت بسيار زيادى قايل شده است ( وقعة صفين ، ص 538 ) . از سياق عبارت تنها چنين فهميده مىشود كه دو حكم مزبور ، پس از شنيدن شعر صلتان ، موافقت كردند كه اقدامات خود را پنهان دارند . وقتى آشكار شد كه نمىتوانند به توافق برسند ، ديگر دليلى وجود نداشت كه اسرار را حفظ كنند .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3359 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 546 . پيشتر بين شريح و عمرو در آغاز ديدار برخوردى روى داده بود ؛ وقتى شريح پيامى را از على رساند و از عمرو خواست كه از خيانتكاران و ظالمان پشتيبانى نكند .
عمرو به طعنه از او پرسيد كه آيا هرگز به توصيهاى از على تن داده است ؛ شريح پاسخ داد كه أبو بكر و عمر ، كه بهتر از عمرو بودند ، با على عليه السّلام مشورت و به توصيهاش عمل مىكردند . عمرو خودخواهانه پاسخ داد كه امثال او با كسانى مثل شريح صحبت نمىكنند . شريح پدر و مادر عمرو را تحقير كرد و آنان در حالى كه كينه به دل گرفته بودند ، از يكديگر جدا شدند ( طبرى ، ج 1 ، ص 3357 - 3358 ) ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 542 - 543 .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3359 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 546 .