نخستين ديدار افزوده است . حديث مدنى ، در كل نظر خود را متوجه اذرح كرده ، امّا جزئياتى را نيز از ديدار در دومة الجندل به گزارش خود افزوده است .
وچيا واله يرى مىگويد مسألهاى كه قرار شد در دومة الجندل توسط حكمان مورد بحث و بررسى قرار گيرد ، اين بود كه آيا عثمان مظلوم كشته شده است يا نه . « 1 » آنها به اين نتيجه رسيدند كه عثمان مظلوم كشته شده ، ولى آن را پنهان نگاه داشتند . امّا وقتى آشكار شد ، على آن را مخالف قرآن دانست و محكوم كرد ؛ در حالى كه شاميان آن را با آغوش باز پذيرفتند و با معاويه در مقام خليفه بيعت كردند . اين موضوع تنها تا حدى با واقعيت منطبق است . وظيفه حكمان بنا بر توافق صفين اين بود كه كشمكش ميان مسلمانان را به گونهاى همهجانبه بر طرف كنند ، نه اينكه فقط بىگناهى يا گناه عثمان را مورد بررسى قرار دهند . اين پرسش را احتمالا ابتدا عمرو عاص مطرح كرد ، زيرا او براستى انتظار داشت كه بتواند با ابو موسى به آسانى در اين خصوص به توافقى دست يابد . هر حكمى داير بر اينكه عثمان مظلوم كشته شده و معاويه خويشاوند اوست و حق دارد انتقام خون او را بستاند ، حمايت شاميان از امويان را استوار مىساخت و موقعيت على را تضعيف مىكرد . بىترديد عمرو عاص فهميده بود كه چيز بيشترى نمىتواند از ابو موسى به چنگ آورد و حكميت سرانجام به شكست خواهد انجاميد .
ابو موسى فردى بىطرف و صادقانه در پى بازگرداندن صلح و آرامش در ميان امّت اسلام بود . او - به تعبيرى كلى - اين اعتراف را كه عثمان مظلوم كشته شده است ، حركتى آشتىجويانه تلقى مىكرد كه اميد داشت عمرو عاص نيز در مسأله حياتى رهبرى امّت تا حدى مقابله به مثل كند . بعيد است كه او بر اين باور بوده كه على عليه السّلام مىبايست مردانى چون اشتر را براى گرفتن انتقام خون عثمان به معاويه تحويل مىداد ؛ اشتر كسى بود كه ابو موسى را در مقام والى كوفه تثبيت و از او پشتيبانى كرده بود . ابو موسى در اين هنگام نيز آن آمادگى را نداشت كه على را متهم كند يا بسادگى او را از مقام خلافت عزل كند تا جا براى كس ديگرى بازشود . او احتمالا راضى بوده است كه ، چنانچه على معاويه را در مقام والى شام قبول مىداشت و معاويه او را به رسميت مىشناخت ، بگذارد آن حضرت همچنان در مقام خليفه باقى بماند . او مآلا متمايل به تشكيل شورايى مركب از اشراف
هامش
( 1 ) « درگيرى بين على عليه السّلام و . . . » ، ص 26 - 31 .