تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
عمرو بن مالك نبهانى و بشر بن زيد بولانى « 1 » از اين كار بازش داشتند . عدى بن حاتم فردى را نزد سعد بن مسعود ، والى على عليه السّلام در مدائن ، فرستاد و به او هشدار داد كه شورشيان نزديك مىشوند . سعد دروازه‌هاى مدائن را استوار ساخت و با سوارانى به رويارويى آنان رفت . جنگى در كرخ روى داد ، امّا در خلال شب عبد الله بن وهب از دجله گذشت و بىآنكه با خطرى مواجه شود به نهروان رسيد . « 2 » بتدريج حدود دو هزار مرد در آنجا گرد آمدند . برخى از كسانى كه در صدد برآمدند به آنان بپيوندند ، از طرف قوم خود دستگير و زندانى شدند . از جملهء آنان قعقاع بن نفر بن قيس طائى ، عموى طرماح بن حكيم شاعر و از خوارج بعدى ، عبد الله بن حكيم بن عبد الرحمن بكّائى « 3 » و كعب بن عميره « 4 » بودند . عتريس بن عرقوب شيبانى ، دوست عبد الله بن مسعود ، مورد تعقيب صيفى بن فسيل شيبانى و بعضى از مردانش قرار گرفت امّا گريخت . « 5 » على عليه السّلام با خبر شد كه سالم بن ربيعه عبسى قصد دارد رهسپار شود . پس او را به نزد خود فرا خواند و از او خواست كه عازم نشود . « 6 » پس از آن‌كه خوارج كوفه را ترك كردند ، پيروان على عليه السّلام نزد او رفتند و بيعت خود را تجديد كردند ، و گفتند كه دوست كسانى هستند كه او دوست مىدارد و دشمن كسانى كه او دشمن مىدارد . على چنگ زدن به سنّت رسول خدا را شرط آن دانست . وقتى آن حضرت از ربيعة بن شداد كثعمى - كه در جنگهاى جمل و صفين در ركاب او جنگيد و پرچمدار كثعم بود - خواست بر اساس كتاب خدا و سنّت رسول خدا بيعت كند ، ربيعه پاسخ داد : « بر اساس سنّت أبو بكر و عمر » . على عليه السّلام گفت : « واى بر تو ! اگر أبو بكر و عمر جز به كتاب خدا و سنّت پيامبر خدا عمل كرده بودند بر حق نبودند » . ربيعه با او بيعت كرد امّا على به او گفت : « گويى ترا مىبينم كه با اين خوارج حركت كرده‌اى و كشته‌شده‌اى و
هامش
( 1 ) نبهان و بولان از قبايل طى بودند . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3366 - 3367 . ( 3 ) همان ، ص 3367 . بكّاء قبيله‌اى از عامر بن صعصعه بود . ( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 364 . ( 5 ) همان ، ص 363 . ( 6 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3367 .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 344 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط