آمده از فىء دارند محرومشان نسازيد . تنها در صورتى با آنها بجنگيد كه با شما جنگ كنند . « 1 »
چون على عليه السّلام با اين اختلاف ميان كوفيان روبرو شد ، اقدامات خويش را براى اجراى حكميت به تأخير انداخت . ماه رمضان سپرى شد و در اوايل شوال سال 37 ، فرستادهء معاويه به نام معن بن يزيد بن اخنس سلمى ، « 2 » وارد شد و از اين تأخير شكوه كرد . او گفت كه معاويه به عهد خويش وفا كرده و على عليه السّلام نيز بايد به عهد خود وفا كند و به اعراب بدوى تميم و بكر اجازه ندهد نظر او را تغيير دهند . « 3 » در اين هنگام على فرمان داد حكميت را آغاز كنند . او چهارصد مرد را به فرماندهى شريح بن هانى حارثى به عنوان همراه حكم خويش به دومة الجندل گسيل داشت . چون اعتماد چندانى به ابو موسى نداشت ، عبد الله بن عباس را نيز در مقام نمايندهء شخصى خود فرستاد . قرار بر اين شد كه ابن عباس امامت نماز كوفيان را بر عهده گيرد و كارهايشان را سامان دهد . او همچنين مكاتبات بين على عليه السّلام و حكمش را صورت مىداد . عمرو عاص به همراه چهارصد نفر از اهل شام وارد دومة الجندل شد .
ظاهرا در ميان كوفيان ترديدهايى به وجود آمده بود كه آيا ابو موسى اشعرى در برابر عمرو عاص خواهد ايستاد و از على عليه السّلام پشتيبانى خواهد كرد يا نه ؟ در خبر است كه شريح بن هانى به ابو موسى گفت بايد قصور گذشتهء خود را در دفاع از على عليه السّلام ، جبران كند و ابو موسى پاسخ داد كه مردمى كه بر عدالت من ترديد روا مىدارند نبايد مرا براى دفع باطلى از خود ، گسيل دارند . شريح سپس رويهء خود را تغيير داد و او را ستود تا بر اعتبارش در برابر مردم بيفزايد . به هر تقدير ، يكى از شاعران ، به نام اعور شنّى ، در شعرى به شريح هشدار داد كه ابو موسى مردى زيرك و مصمم نيست و با حيلهگرى چون عمرو عاص برابرى نمىكند . اگر اين دو ، مطابق حق و راستى داورى كنند از آنان پيروى خواهد شد ، امّا اگر از سر گمراهى داورى كردند ، سرانجامشان كشمكشى تلخ خواهد بود . نجاشى ، دوست ابو موسى وفادارىاش را نسبت به او ابراز داشت و او را
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3362 - 3363 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 352 .
( 2 ) او صحابى بود و در مرج راهط در ركاب ضحاك بن قيس كشته شد ( ابن منظور ، مختصر ، ج 25 ، ص 150 - 152 ) .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3353 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، 346 - 350 .