ترغيب كرد كه با شمشير برقآسايش بر عمرو ضربتى فرود آورد . « 1 » حتى زمانى كه ابو موسى در دومة الجندل بود ، اعور شنّى و صلتان عبدى اشعارى برايش فرستادند .
صلتان ، از شاعران عبد القيس ، گفت كه او هرگز موافق نيست بر اساس حكم ابو موسى و عمرو عاص ، على عليه السّلام خلع شود . « 2 »
به مجردى كه تصميم على عليه السّلام براى فرستادن ابو موسى آشكار شد ، دو خارجى به نامهاى زرعة بن برج طائى و حرقوص بن زهير سعدى ، « 3 » نزد او رفتند و لب به اعتراض گشودند ؛ و بر على عليه السّلام فشار آوردند كه حكميت را رها كند و فرماندهى آنان را بر عهده گيرد تا با دشمنان خود بجنگند . على عليه السّلام پاسخ داد كه دوست مىداشته است چنين كند امّا آنان از او فرمان نبرده بودند . پيمانى ميان دو طرف نوشته و محكم شده بود و آنان عهد كرده بودند كه به آن وفا كنند ، چنان كه قرآن در سورهء نحل ، آيه 91 مىفرمايد : « چون با خدا پيمان بستيد ، بدان وفا كنيد و چون سوگند اكيد خورديد آن را مشكنيد » . حرقوص گفت كه اين گناهى بوده كه على عليه السّلام به سبب ارتكاب آن بايد توبه كند . على عليه السّلام فرمود كه اين گناه نبوده بلكه تنها ناتوانى رأى و ضعف عمل بوده كه او به آنان هشدار داده بود .
زرعة بن برج در اين هنگام پاى در ميان گذاشت و گفت كه اگر على عليه السّلام حكميت مردان را دربارهء كتاب خدا رها نكند ، با او خواهد جنگيد با اين كار عنايت و رضايت خداوند را مىطلبد . على با سرزنش او مرگش را پيشبينى كرد ، امّا زرعه پاسخ داد كه مرگ براى او شيرين است . على عليه السّلام گفت اگر بر حق بودى مگر در راه حق آسودگى از دنيا بود ؛ امّا شيطان شما را فريب داده ، هر دوى شما از خدا بترسيد كه از اين دنيا كه بر سر آن مىجنگيد خيرى نمىبريد . آن دو مرد بيرون رفتند در حالى كه شعار « لا حكم الّا للّه » را بر زبان جارى ساختند . « 4 »
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 534 - 535 .
( 2 ) همان ، ص 537 - 538 .
( 3 ) روايت ابو مخنف به استناد عون بن ابى جحيفه نيز چنين است ( طبرى ، ج 1 ، ص 3360 ) . در دو روايت شعبى ، علاوه بر اين دو ، شريح بن اوفى عبسى ، فروة بن نوفل اشجعى ، عبد الله بن شجره سلمى ، جمره بن سنان اسدى ، عبد الله بن وهب راسبى و زيد بن حصن طائى نيز ذكر شدهاند . ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 359 ، 361 ) .
( 4 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3360 - 3361 .