تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
سورهء برائت جايز نبود ، جز با مسيحيان و يهوديان - در صورتى كه جزيه مىپرداختند . « 1 » بدين سان ، مارقين معاويه و شاميان را آشكارا با عنوان كفار محكوم كردند . آنان در برابر سخن خود استوار ماندند و مجادله‌هاى ضعيف ابن عباس ، ظاهرا تأثير كمى بر جاى گذاشت . « 2 » على عليه السّلام زياد بن نضر را به اردوگاه مارقين فرستاد تا ببيند كدام يك از رهبرانشان نزد آنان محبوبيت بيشترى دارد . زياد خبر داد كه اكثر آنان گرد يزيد بن قيس جمع آمده‌اند . على در اين هنگام به خيمه يزيد بن قيس رفت و در آنجا وضو گرفت و دو ركعت نماز به جاى آورد . وى ظاهرا در گرفتن بيعت دوباره از يزيد با مشكل مواجه نشد و او را به ولايت اصفهان و رى منصوب داشت . آن‌گاه به جايى رفت كه ابن عباس در آن مشغول مجادله با مارقين بود و سخن او را قطع كرد . على عليه السّلام آنان را مورد خطاب قرار داد و گفت به ياد آوريد روزى را كه شاميان به قرآن توسل جستند و از شما خواستند به آنان پاسخ مثبت دهيد و شما را از اين كار بازداشتم . وقتى بر اين نظر خويش پاى فشردند ، شرط كردم كه حكمان حكم قرآن را نيك رعايت كنند ، در غير اين صورت حكم آنها واجب نمىشود . وقتى مارقين از او پرسيدند كه آيا حكميت مردان را به هنگام خونريزى مشروع مىداند يا نه ، پاسخ داد كه او با حكميت مردان موافق نيست ، بلكه حكميت قرآن را مىپذيرد ؛ با اين همه قرآن در قالب كتابت است و سخن نمىگويد . پس مردان بايد آن را بر زبان آورند . مارقين از او پرسيدند كه چرا براى متاركهء جنگ مدت معينى را مقرر داشته است . على پاسخ داد به اميد آن‌كه شايد طى آتش‌بس ، خداوند صلح و آرامش را به اين امّت بازگرداند . على عليه السّلام آن‌گاه از آنان خواست تا به شهر خود بازگردند و آنان جملگى بازگشتند . « 3 » ابو مخنف به اين روايت عمارة بن ربيعه و جندب بن عبد الله ازدى چنين مىافزايد كه خوارج خود پاسخ خويش را به على رساندند . آنان به او گفتند ، آرى ، چنان كرديم كه توصيف نمودى و اين كفرى بود از جانب ما كه از آن به درگاه خدا توبه مىكنيم . « پس تو
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3351 - 3352 . ( 2 ) بنا به روايت اصلى ، هيچ يك از مارقين از درخواست ابن عباس جهت بازگشت به كوفه پيروى نكردند . روايتهاى ديگر نقل كرده‌اند كه دو يا چهار هزار مرد بدان پاسخ گفتند ( بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 349 ) . ( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3352 - 3353 .