على عليه السّلام در كوفه والى موقت خود ابو مسعود انصارى را سرزنش كرد كه در زمان غيبتش سپاهيان على را با وعدهء امان دادن تشويق كرده بود سپاه خود را ترك كنند و در خطبههايش نيز از شورشيان ضد عثمان انتقاد كرده بود . على او را پيرمرد بزدلى خواند كه عقلش را از دست داده است ، امّا ابو مسعود از خود دفاع كرد و كلام رسول خدا را كه به او وعدهء بهشت داده بود بر زبان آورد . او رهسپار مكه شد ، در حالى كه به مردم هشدار مىداد كه امّت را رها نكنند . « 1 »
على عليه السّلام ابتدا عبد الله بن عباس را براى ميانجيگرى با مارقين گسيل داشت و به او سفارش كرد كه پاسخ به پرسشهايشان و نيز بحث با آنان را به تأخير اندازد تا على به وى ملحق شود . امّا ابن عباس توسط آنان به مجادله كشيده شد و از آنها پرسيد چرا حكميت را خوش نمىدارند ، در حالى كه خداوند انتصاب دو داور را ميان زن و شوهر ، هنگامى كه نزاعى سخت بين آنان رخ دهد ، مقرر داشته است : ( اگر از [ بالا گرفتن ] اختلاف ميان زن و شوى آگاه شديد ، داورى از كسان مرد و داورى از كسان زن برگزينيد » . ( نساء / 35 ) .
مارقين پاسخ دادند كه در اين مورد ، يعنى هر جا خداوند حكميت را مقرر داشته باشد ، جايز است مردم داورى كنند ، امّا در مواردى كه خداوند حكم خويش را بيان داشته ، مثل زدن صد ضربه شلاق به زناكار و بريدن دست دزد ، اجراى حكم او واجب خواهد بود .
ابن عباس نمونهء ديگرى از قرآن را « داورى دو مرد عادل » ذكر كرد كه قرآن در خصوص كفارهء كشتن چهار پا در حالت احرام بدان تصريح كرده است : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، هرگاه كه در احرام باشيد شكار را مكشيد . هر كه صيد را به عمد بكشد جزاى او قربانى كردن حيوانى است همانند آنچه كشته است به شرط آنكه دو عادل بدان گواهى دهند . . . » ( مائده / 95 ) .
خوارج پاسخ دادند كه اين موارد را نبايد با موردى كه به مسألهء ريختن خون مسلمانان مربوط مىشود مقايسه كرد . وانگهى ، آيا ابن عباس عمرو عاص را كه با آنان جنگيده و خونشان را ريخته است « مردى عادل » مىداند ؟ خداوند داورى خويش را دربارهء معاويه و حزبش مقرر داشته كه كشته شوند و يا بازگردند ؛ آنان به سوى كتاب خدا فراخوانده شدند ، امّا از آن سرباز زدند ؛ توافق صلح بين مسلمانان و غير مسلمانان پس از نازل شدن
هامش
( 1 ) ابن ابى شيبه ، مصنّف ، ج 8 ، ص 728 . ؟ ؟