رفت . او يك شب در صندودا ماند و سپس از طريق نخيله به كوفه رفت . در طى راه شكاف عميق بين سپاهيانش كاملا آشكار شد ؛ به طورى كه طرفداران و مخالفان حكميت به يكديگر ناسزا گفتند و با تازيانه به يكديگر كوفتند . « لا حكم الّا للّه » شعار مخالفان شد . آنان طرفداران حكميت را متهم مىكردند كه با انتصاب حاكمان بشرى حرمت امر خدا را شكستند . امّا اينان مخالفان را به عنوان كسانى كه امام و امّت خويش را ترك كرده بودند ، محكوم كردند . آمده است كه على عليه السّلام چون از همپاشيدگى مردانش را مشاهده كرد با سرودن شعرى به لغزش خود اعتراف كرد و گفت نيازى نيست از آن پوزش بخواهد ؛ بلكه از اين پس هشيار خواهد شد و پيش خواهد رفت تا اين شقاق را جبران كند . « 1 » امّا اختلاف بسيار جدى مىنمود . چون على وارد كوفه شد و در ربيع الاول سال 37 سپاهش را رها كرد ، « 2 » حدود دوازده هزار مرد كناره گزيدند و به حروراء خارج از شهر ، در اعتراض به حكميت عقب نشستند ؛ سپس براى جنگ در راه آرمان خويش بسيج شدند . آنها شبث بن ربعى تميمى را در مقام فرماندهء نظامى خود و عبد الله بن كواء يشكرى از بكر بن وائل را در مقام امام جماعت خويش برگزيدند . در ميان آنان نيز ظاهرا بسيارى نيز بودند كه در ابتدا از آتشبس دفاع كرده يا حكميت را پذيرفته بودند و اكنون به اشتباه خود اعتراف داشتند . انتخاب شبث بن ربعى احتمالا حكايت از آن دارد كه حضور تميم در ميان « حروريهء نخستين » حايز اهميّت بوده است . به گفتهء صالح بن كيسان حتى احنف بن قيس هم در ميان آنان بود . « 3 » امّا موثق بودن او در اينجا مورد ترديد است .
از جمله بزرگان ديگرى كه كنارهگيرى كرده بودند ، يزيد بن قيس ارحبى يمنى ، والى پيشين على عليه السّلام در مدائن بود . « 4 » شورشيان كه ديگر على را امام خود نمىشناختند ، تعهد كردند كه پس از پيروزى امر خود را به شورا بسپارند . در ضمن بيعت آنان با خدا بر اساس « امر به معروف و نهى از منكر » بود . « 5 »
هامش
( 1 ) همان ، ص 342 .
( 2 ) محمد بن سائب كلبى تاريخ بازگشت على عليه السّلام به كوفه را بيستم ربيع الاول سال 37 مىآورد ( همان ، ص 345 - 346 ) . اين تاريخ كمى دير مىنمايد .
( 3 ) همان ، ص 342 .
( 4 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3352 .
( 5 ) همان ، ص 3349 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 342 .