اخلاقى براى معاويه نوعى پيروزى به شمار مىرفت . بر اين اساس ، تبليغات شاميان مىتوانست بعدا صفين را به منزلهء پيروزى براى معاويه جشن گيرد ، اگر چه از نظر نظامى چيزى نزديك به شكست بود . معاويه و عمرو عاص به يقين و نيز على عليه السّلام مىدانستند كه حكميت سرانجامى جز شكست ندارد . امّا معاويه كار را به تأخير مىانداخت تا شام را همچنان استوار نگه دارد و مىكوشيد تا نهايت بهرهء تبليغاتى را از گفتگوها ببرد .
وقتى اشتر را فرا خواندند تا توافق را امضا كند ، از اين كار خوددارى ورزيد و گفت كه يقين دارد دشمن گمراه شده و گروه صلحطلب تنها از فرط خستگى روحى تسليم شده است . اشعث لب به اعتراض گشود و به نظر على عليه السّلام رضايت داد ، زيرا [ به گفتهء وى ] اشتر بر مردم ديگر برترى نداشت . اشتر با خشم پاسخ داد كه به يقين من در دنيا و آخرت بر تو برترى دارم . تو نزد من بهتر از آنان نيستى ، خونت حرامتر از كسانى نيست كه خداوند با شمشير من آن را ريخته است . اشعث رنگ از چهره باخت . سپس اشتر گفت كه به آنچه على عليه السّلام انجام داده خشنود است و راه راستى را جز پيروى از او نمىبيند . « 1 »
اشعث متن توافق را گرفت و آن را در برابر پرچمهاى هر يك از دو سپاه با صداى بلند خواند . شاميان جملگى رضايت دادند . وقتى آن را براى عنزه ، كه در سپاه على عليه السّلام شمارشان به چهار هزار مرد مىرسيد خواند ، دو برادر جوان به نامهاى معدان و جعد پيش آمدند و فرياد برآوردند : لا حكم الّا للّه ( حكومت فقط از آن خداست ) . چون بر صف شاميان هجوم بردند گرفتار آمدند و كشته شدند . گفتهاند كه اينان نخستين كسانى بودند كه شعار جنگ خوارج را سر دادند . در ميان قبيلهء مراد ، صالح بن شقيق ، يكى از پيشوايان آن نارضايتى خود را ابراز داشت . بنى راسب از ازد ، نيز با حكميت مردم در دين خدا مخالفت ورزيدند . وقتى اشعث توافق را براى قبيلهء تميم خواند ، عروة بن [ عمرو بن ] حدير ، كه به نام مادرش عروة بن اديّه شهرت داشت ، پيش آمد و گفت : « آيا اين اشخاص را مىگذاريد در امر خدا حكميت كنند ، در حالى كه هيچ حكومتى جز براى خدا نيست . كجايند كشتهشدگان ما ، اى اشعث ؟ » سپس شمشير از نيام بركشيد تا بر اشعث فرود آورد و چون شمشيرش خطا رفت ، ضربت سبكى بر كفل اسبش نواخت و اسب رم كرد . ياران عروه فرياد برآوردند : « دست بدار » . او دست نگه داشت و بازگشت .
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 511 - 512 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3338 .