تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
طورى كه آنها را در آتش جنگ و تفرقه فرو نيفكنند . اين امر آشكارا مسأله اصلى مورد توجه گروه صلح‌طلب بود كه در غير اين صورت آنها آماده بودند دست حكمان را باز گذارند . قرار شده بود كه حكم خود را در ماه رمضان صادر كنند ؛ هفت ماه پس از توافق ، امّا مىتوانستند آن را زودتر از اين تاريخ يا ديرتر اعلام كنند . « 1 » محل ملاقات آنان بايستى بين شام و كوفه مىبود ، امّا با توافق دو جانبه مىتوانستند هر جاى ديگرى كه بخواهند با يكديگر ديدار كنند . هيچ كس اجازه نداشت در مجلس آنان حضور يابد ، مگر آن‌كه خود بخواهند ، و مىتوانستند شاهدانى را كه حكم آنها را امضا مىكنند برگزينند . متن نقل‌شدهء منقرى حاوى عبارتى است مبنى بر اينكه دو طرف از هر حكم مخالف با وحى الهى بيزارى مىجويند ؛ اين عبارت در نسخه‌هاى ديگر وجود ندارد . « 2 » اگر اين عبارت جزو سند اصلى توافق بوده باشد ، احتمالا به پيشنهاد على عليه السّلام بدان افزوده شده است . به هر تقدير ، آشكار بود كه حتى بدون آن ، هر حكمى در تضاد با قرآن از اين طريق فاقد اعتبار است . در رهبرى على در اين لحظهء بحرانى امّا سرنوشت‌ساز ، آشكارا ، فتورى تأسف بار به چشم مىخورد . او به اكثر سپاهيان خود اجازه داد تا ارادهء خويش را بر وى تحميل كنند ، گويى شيخ قبيله است - چنان كه در نقل قولش از دريد بن صمّه بدان اشاره شده - و نه امير مؤمنان . بالا رفتن قرآنها بر سر نيزه‌ها به دست شاميان ، براستى او را در موقعيت دشوار قرار داده بود . او نمىتوانست به سادگى اين حركت دشمن را ناديده بگيرد ، بلكه ناگزير مىبايست اهميّت آن را درمىيافت . امّا وقتى آشكار شد كه معاويه تسليم قرآن نمىشود ، بلكه در نظر دارد از آن به منزلهء وسيله‌اى سياسى استفاده كند تا قدرت خويش را مستحكم دارد ، على عليه السّلام ناگزير بود جنگ را از سر گيرد . ظاهرا اين [ از سرگيرى ] اكنون دشوارتر از جنگى بود كه اميدهاى دروغين براى راه حلى صلح‌آميز آن را متوقف كرده بود ؛ امّا شمارى كافى از فرماندهان برجسته مثل اشتر ، احنف بن قيس و عدى بن حاتم وجود داشتند كه آماده و مشتاق بودند جنگ را تا پيروزى قطعى ادامه دهند . خيلى بعيد است كه گروه عمده‌اى از مردانش در اين مرحله ، منطقشان هر چه بود ، تمايل يافته
هامش
( 1 ) در متن نسخه‌هاى گوناگون توافق نيست كه آيا تاريخ آن بايد جلو افتد ، به تأخير افتد و يا هر دو . ( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 511 .