باشند على را رها كنند و به معاويه بپيوندند . اشعث بن قيس خائن نبود ، اگر چه از همان ابتدا دوست نمىداشت با مردمان خود در جبههء شاميان پيكار كند . « 1 » احترام خود على عليه السّلام به احساسات اكثريت مردم سپاهش بود كه - پس از آنكه ترجيح خود را به از سرگيرى جنگ نشان داد - جبههء صلحطلب را تشويق كرد گوشهاى از قدرت خود را نشان دهند و داورى على را در نفس شروع جنگ آشكارا زير سؤال ببرند . تجربهء گذشتهء على كه ديده بود مردم از او روى مىگردانند ، ظاهرا از يادش نرفته و تصميمش را متزلزل ساخته بود .
بعدها ، وقتى على عليه السّلام به نزديكى كوفه رسيد ، نظر خردمندان آنجا را دربارهء كردار خود جويا شد . به او گفتند كه به گمان آنان على موجب از هم پاشيده شدن سپاه عظيمى شده كه خود فراهم آورده و دژهاى محكمى را ويران كرده كه خود ساخته بود . سپس از او پرسيدند كه ديگر چه وقت مىتواند سپاه از هم پاشيده را گرد آورد و آنچه را ويران كرده بازسازى كند . اگر در واقع گروهى از سپاهيانش از فرمان او سرباز زده بودند ، على عليه السّلام مىبايست همراه با كسانى كه از او فرمانبردارى مىكردند تا لحظهء مرگ يا پيروزى مىجنگيد . على عليه السّلام پاسخ داد كه آنان خود مردم را از هم پراكندند و نابود كردند نه او . او فكر كرده بود كه همراه با اقليتى وفادار به جنگ ادامه دهد ، زيرا از تقديم جان خويش هيچ دريغى نداشت ؛ امّا چون به حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام نگريست ، ديد كه اگر آنان نابود شوند نسل رسول خدا از ميان اين امّت برچيده خواهد شد . او از جان برادرزادهاش عبد الله بن جعفر و فرزندش محمد - كه از نسل فاطمه نبود - نيز بيم داشت . آنها فقط به خاطر على عليه السّلام آمده بودند . اگر روزى دوباره با دشمن روياروى شود ، در ميان سپاهيانش اين مسئوليتها را نخواهد داشت . « 2 »
موضوع اخير را مىتوان با نوعى احساس همدردى مورد توجه قرار داد . على عليه السّلام مردى بغايت دلير بود و تزلزل در عزمش را پس از جنگ صفين نمىتوان ناشى از بزدلى يا يأس آشكار وى توجيه كرد . اگر او براستى اعتقادش از وفادارى بخش اعظم سپاهش سلب شده بود ، نگرانى نسبت به تنها نوادگان پيامبر و اعضاى ديگر خاندانش ، انگيزهاى
هامش
( 1 ) در هر حال ، هيندز در اين گفته كه اشعث در جنگ صفين شركت نكرد دچار اشتباه شده است ( « پيمان متاركهء جنگ صفين » ، ص 93 ) .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3346 - 3347 .