انجاميد . على تصريح كرد كه نمىتواند به ابو موسى اعتماد كند ؛ زيرا ابو موسى با او مخالفت ورزيده ، مردمان را به ترك او واداشته و سپس گريخته بود . تنها پس از گذشت چند ماه على عليه السّلام به او امان داده بود . على عليه السّلام ابن عباس را پيشنهاد كرد . آنان پاسخ دادند كه بين او و ابن عباس تفاوتى نيست . آنها در پى كسى بودند كه از على عليه السّلام و معاويه فاصلهاى برابر داشته باشد . پس در اين هنگام على اشتر را پيشنهاد كرد . اشعث در برابر رقيب يمنى خود سخت واكنش نشان داد : « آيا كسى جز اشتر زمين را به آتش كشيد ؟
حكم او اين بود كه ما با شمشير به جان هم بيفتيم تا مقصود تو [ على عليه السّلام ] و او برآورده شود » .
در اين هنگام على تسليم شد و در پى ابو موسى فرستادند ؛ او در ناحيهاى از شام « 1 » ، بين تدمر و رصافه ، كنج عزلت گزيده بود . ابو موسى بىدرنگ پذيرفت كه حكم شود .
اشتر و احنف بن قيس هر دو كوشيدند على را پشيمان كنند ، امّا موفق نشدند . اشتر گفت كه او كسى است كه مىتواند نقشههاى عمرو عاص را خنثى كند و آماده است كه جان او را بستاند . احنف گفت كه ابو موسى نه قاطع است و نه دانا و نه همتاى رقيب مكارى چون عمرو . اگر على نمىخواهد او ( احنف ) را حكم قرار دهد ، دست كم حكم دوم يا سوم قرارش دهد تا گرههايى را كه عمرو مىكوشد ببندد باز كند و گرههاى محكمترى براى على عليه السّلام بربندد . « 2 » امّا گروه صلحطلب هيچ كسى جز ابو موسى را نپذيرفت .
به هنگام تنظيم متن توافق حكميّت ، مشكل ديگرى پديد آمد . معاويه با افزودن لقب « امير المؤمنين » به نام على مخالفت كرد و گفت كه اگر او على عليه السّلام را در مقام امير المؤمنين به رسميت مىشناخت با او نمىجنگيد . عمرو عاص كه براى مذاكره در اردوگاه على به سر مىبرد پيشنهاد كرد كه فقط نام و نام پدر ذكر شود ، زيرا على امير ياران خويش است نه شاميان . احنف بن قيس به على عليه السّلام توصيه كرد كه اين عنوان را حذف نكند ، زيرا بيم آن داشت كه اگر اكنون آن را بردارد هرگز نتواند بازش گرداند . به جاى اجازه دادن به چنين كارى مردم بايد جنگ را از سر گيرند . بدينسان على عليه السّلام ابتدا در آن روز از حذف اين عنوان خوددارى ورزيد . سپس اشعث از او خواست آن را بپذيرد زيرا خداوند
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 500 ؛ ياقوت ، بلدان ، ج 3 ، ص 644 - 655 .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3333 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 409 - 501 .