تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
همانند تو است . سپاهيان تحليل رفتند و مردان نابود شدند . ما فرزندان عبد مناف هستيم . بر يكديگر فضيلتى نداريم ، فضيلتى كه بتواند انسان مغرورى را تحقير و آزادمردى را برده كند . على عليه السّلام كلمه به كلمه نامهء معاويه را پاسخ داد : « بدان كه اگر هفتاد بار در راه خدا بميرم و زنده شوم هرگز از جدّيت در راه خدا و جهاد با دشمنان خدا فرو نمىنشينم ؛ بايد بگويم كه من عقل خود را نكاسته‌ام و بر كردهء خويش پشيمان نيستم . امّا اينكه شام را از من مىطلبى ، بدان چيزى را كه در گذشته از تو منع كرده‌ام ، اينك آن را به تو نمىدهم . امّا اينكه در بيم و اميد برابر هستيم ، بدان كه استوارى تو در شك و گمان از استحكام من در يقين بيشتر نيست ؛ و شاميان در طلب دنيا از مردم عراق در طلب آخرت مشتاق‌تر نيستند . امّا اين كه گفتى ما فرزندان عبد مناف هستيم ، سوگند به خدا ما فرزندان يك پدريم ؛ ليكن اميّه همانند هاشم و حرب همانند عبد المطلب و ابو سفيان بسان ابو طالب و مهاجر همچون طليق و حق‌جو مانند ژاژخا نيستند . ما از دودمان نبوّت هستيم كه بدان وسيله عزيز را ذليل و خوار را ارجمند مىكنيم » . « 1 » على عليه السّلام در برابر احساسات شديد صلح‌جويانهء اكثريت سپاهيانش ، تصميم گرفت ، بر خلاف نظر خودش ، پيشنهاد حكميت را بپذيرد . بىميلى آشكارش ، تنها عزم جبهه صلح‌طلب را جزم مىكرد كه اكنون ، پس از پيروزى اوليه ، خود را در موضعى مىبيند كه شرايط صلح را تحميل كند . على ظاهرا اطمينان يافته بود كه حكميت به شكست خواهد انجاميد و مقاومت كمترى از خود نشان داد . ابتدا دو گروه از قاريان قرآن از هر دو جبهه با يكديگر ديدار كردند تا دربارهء روال كار با يكديگر گفتگو كنند . آنان موافقت كردند كه : « آنچه را قرآن زنده كرده زنده كنند و آنچه را قرآن ميرانده بميرانند » . شاميان سپس عمرو عاص را به منزلهء حكم خود پيشنهاد كردند . اشعث و قاريان عراقى قرآن به رهبرى زيد بن حصن طائى و مسعر بن فدكى ، ابو موسى اشعرى را پيشنهاد نمودند . وقتى على لب به اعتراض گشود كه دوست نمىدارد ابو موسى را برگزيند ، آنان پاسخ دادند كه به هيچ كس جز او راضى نيستند ، زيرا همو به آنان هشدار داده بود كه در چه مهلكه‌اى خواهند افتاد . بدينسان بحثها به انتقاد آشكار از سياست جنگى پيشين على عليه السّلام
هامش
( 1 ) همان ، 470 - 471 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 201 - 202 ، پاراگراف 1792 - 1793 ؛ ابن قتيبه . امامة ، ج 1 ، ص 191 - 192 .