تلفات يمنيان و مردان ربيعه بود . تا اندازهاى به همين سبب بود كه احتمالا آنان براى ادامهء جنگ به اميد پيروزى آمادگى بيشترى داشتند . گفتهاند كه سعيد بن قيس ، پيشواى همدان ، بين پذيرفتن متاركهء جنگ يا رد آن مردد بود . « 1 »
اين تصميم در مدتى كه على با فرماندهان خود مشورت مىكرد معلق ماند . شاميان كه ظاهرا به متاركهء جنگ - كه در اين شرايط آشكارا به سود آنان بود - تمايل داشتند ، از معاويه خواستند به پيشبرد اين امر كمك كند . معاويه از عبد الله بن عمرو عاص ، كه به مردى پارسا شهرت داشت ، خواست تا با سپاه على صحبت كند . در هر حال توسل جستن او به منافع مشترك طرفين براى ختم منازعه ، از طرف سعيد بن قيس پاسخ داده شد ، با يادآورى اين نكته كه تاكنون سپاه على براى حاكميت قرآن جنگيده بود ؛ قرآنى كه شاميان اكنون سپاه على را بدان فرا مىخوانند . « 2 » معاويه مصقلة بن هبيره از بنو شيبان ربيعه را نيز ترغيب كرده بود كه با سرودن شعرى همهء ربيعه را برانگيزاند تا متاركهء جنگ را بپذيرند . « 3 » گفتهاند كه در سپاه شام ، تنها بسر بن ابى ارطاة ، با حكميت سخت مخالفت ورزيد و تهديد كرد كه به عراقيان خواهد پيوست . در هر حال معاويه تهديد او را جدى نگرفت ، چه او نيك مىدانست كه بسر كسى نيست كه از على عليه السّلام پشتيبانى كند . « 4 »
بلافاصله پس از آنكه جنگ متوقف شد ، ظاهرا پيش از توافق بر حكميت ، معاويه تلاشى ديگر به عمل آورد تا امور را مستقيما با على عليه السّلام حل و فصل كند و ادعاى خويش را در برابر مردم براى خونخواهى عثمان به فراموشى سپرد . او به على نوشت كه اگر دو طرف مىدانستند كه اين جنگ چه ويرانيهايى به بار خواهد آورد ، شايد آن را بر يكديگر تحميل نمىكردند ؛ و اكنون اگر چه در آغاز كردن جنگ از عقل سليم بىبهره بودهاند ، آنچه براى آنان باقى مىماند اين است كه از حماقتهاى گذشتهء خود [ على ما مضى ] ابراز پشيمانى كنند ! و به آنچه باقى مانده است بازگردند . معاويه به على عليه السّلام يادآور شد كه پيشتر شام را از او خواسته بود ، بر اين اساس كه در قيد طاعت و بيعت او نباشد و گفت امروز فرا مىخوانم ترا به آنچه ديروز فرا مىخواندم . بيم و اميد من نسبت به بقا و فنا
هامش
( 1 ) همان ، ص 484 .
( 2 ) همان ، 483 .
( 3 ) همان ، 486 .
( 4 ) همان ، ص 504 .