تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
پس مهياى جنگ باشيد . « 1 » طى هفت روز اول ماه صفر ، از چهارشنبه تا سه شنبه بعد ، فرماندهان عالى هر دو سپاه به ميدان مىرفتند و هر روز جنگهايى رخ مىداد ؛ آنان را تنها گروه اندكى ، همچون ملتزمان عرصهء كارزار ، همراهى مىكردند . روز چهارم محمد بن حنفيّه با عبيد الله بن عمر ، كه او را به مبارزه مىطلبيد ، روياروى شد . محمد پذيرفت ، امّا على عليه السّلام پس از آن‌كه از هويت رزمجويان مطلع شد ، فرزندش را فرا خواند و خود داوطلب مبارزه با عبيد الله شد . فرزند عمر پاسخ داد كه مجبور نيست با او مبارزه كند و سپس بازگشت . محمد از او پرسيد كه چرا مانع مبارزه‌اش با عبيد الله شده است ؟ على پاسخ داد : « اگر تو با او مبارزه مىكردى اميد داشتم كه او را بكشى ، امّا اطمينان نداشتم كه او تو را نكشد » . محمد پاسخ داد : « اى پدر ، تو خود با اين فاسق پيكار مىكنى ؟ به خدا سوگند ، اگر پدرش تو را به مبارزه طلبيده بود ، دوست نمىداشتم آن را بپذيرى » . على عليه السّلام به او گفت : « اى فرزندم ، از پدرش جز به نيكى ياد مكن » سپس جنگجويان در آن روز روياروى يكديگر قرار نگرفتند . روز پنجم عبد اللّه بن عباس و وليد بن عقبه با يكديگر روياروى شدند . جنگى سخت درگرفت . ابن عباس به وليد نزديك شد . وليد به عبد المطلب دشنام داد و به ابن عباس ، كه نامه عثمان را از طرف او براى زايران خانهء خدا خوانده بود چنين گفت : « ابن عباس ! شما پيوندهاى خويشاوندى را بريديد و پيشوايتان را كشتيد . فكر مىكنيد خدا با شما چگونه رفتار كند ؟ به آنچه مىجستيد دست نيافتيد و به آنچه مىخواستيد نرسيديد . خدا شما را نابود و ما را يارى كند » . ابن عباس او را به مبارزه طلبيد ، امّا وليد كه به بددهنىاش اطمينان بيشترى داشت تا به مهارتش در جنگ ، از اين كار خوددارى ورزيد . « 2 » ابو شمر بن ابرهة بن صبّاح در سپاه معاويه ، شاهد ماجرا بود ؛ او و گروهى از قاريان قرآن اهل شام در آن روز به على عليه السّلام پيوستند . ابو شمر سپس در جنگ صفين كشته شد . « 3 » جنگ صفين به صورت تمام عيار در چهارشنبه ، هشتم صفر ، آغاز شد . بنا به روايت
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3281 - 3282 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 203 . ( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3285 - 3285 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 221 - 222 . ( 3 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 222 ، 369 . در هر دو عبارت « شمر » را بايد « ابو شمر » خواند .