تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
شگفتى كرد و سوگند خورد كه معاويه بر عمار دست نخواهد يافت . چون از پيش معاويه رفتند ، معاويه زياد بن حصفه را فرا خواند . او مىدانست كه ربيعه ، كه تاكنون يكى از وفادارترين پيروان على عليه السّلام بوده ، مىتواند نقش مؤثرى در جنگ داشته باشد . در مقام تاجرى اموى ، بايد رشوه دادن را بيازمايد . معاويه او را با عنوان « برادر ربيعه » مورد خطاب قرار داد و گفت : « امّا بعد ، على پيوندهاى خويشاوندى با ما را بريده و قاتلان سرور ما را پناه داده است . من از تو استمداد مىجويم كه با خانواده و عشيره‌ات به كمك من آيى . عهد مىكنم كه اگر بر او ظفر يافتم يكى از دو شهر كوفه يا بصره را به تو ببخشم » . برادر ربيعه با خواندن آيه‌اى از قرآن پاسخ داد : ( بگو من از پروردگارم دليلى روشن دارم ، و شما آن دليل را دروغ مىخوانيد . . . گفت اى پروردگار من به پاس نعمتى كه بر من عطا كردى هرگز پشتيبان گنهكاران نخواهم شد » ، انعام / 57 ، قصص / 17 ) . او پس از خواندن اين آيات برخاست و رفت . او احتمالا سخن معاويه با عمرو عاص را كه در كنارش نشسته بود شنيد كه مىگفت : « هرگز كسى از ما با يكى از آنان سخن نمىگويد ، مگر آن كه ؛ پاسخى بهتر به او مىدهد . خداوند دست و پايشان را قطع كند كه دلهاشان يگانه است » . « 1 » معاويه حبيب بن مسلمه فهرى قريشى ، شرحبيل بن سمط كندى و معن بن يزيد بن اخنس سلمى را به عنوان رسول خويش به نزد على عليه السّلام فرستاد . حبيب بن مسلمه ، پسر عموى پيامبر را چنين مورد خطاب قرار داد : « عثمان خليفه‌اى بود كه راه هدايت را درنورديد ، به كتاب خدا عمل كرد ، ليكن زندگى را بر او دشوار كرديد . مرگ او را جويا شديد تا آن‌كه بر او شبيخون زديد و او را كشتيد . پس قاتلان عثمان را به ما بسپاريد تا آنان را بكشيم . اگر مدّعى هستى كه در قتل او نقشى نداشته‌اى از منصب خلافت كنار برو تا مردم بر اساس شورا ، خليفه‌اى برگزينند » . على عليه السّلام گفت : « اى بىمادر ، تو را چه به حكومت و بركنارى من . خاموش شو كه تو را نشايد اين سخنان را به زبان‌آورى » . آنان تهديدهايى را نسبت به يكديگر حواله كردند و على او را از مجلس خويش بيرون راند . شرحبيل گفت كه او نيز همان سخن دوستش را مىگويد و از على پرسيد آيا پاسخ ديگرى براى آن دارد . على عليه السّلام فرمود براى او و دوست ديگرش پاسخى غير از آن دارد .
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3274 - 3277 ؛ منقرى ، وقعة صفين ، ص 196 - 200 .