ديگر شپشهاى جبّهء عمرو بايد او را تحريك كرده باشند كه ابن ابى بكر و على را به منزلهء كسانى تصوير كند كه مبارزه و بدگويى عليه عثمان را آغاز كردند ، به گونهاى كه سرانجام عاقبتى تيره سرنوشتش را رقم زد .
نامهء معاويه احتمالا در نظر سنيان متأخر به اندازه معاصرانش تمسخرآميز جلوه نكرده است . آيا معاويه ، وقتى كه گفت در زمان پيامبر جملگى آنان به ارزشهاى و الا و تقدم على عليه السّلام اذعان داشتند واقعا به آن اعتقاد داشت ، يا اينكه تنها دست به يك حيلهء جنگى موجهى مىزد ؟ طبرى با استدلال جالب توجهى در مورد اين نامه حكم مىكند كه مصلحت نيست مردمان عادى از محتواى آن باخبر شوند . بهتر آن بود كه گواهى « كاتب پيامبر » به فراموشى سپرده شود و به گواهى فرزند عمر تكيه شود كه احمد بن حنبل آن را در مسند خود پذيرفته است : « زمانى كه پيامبر در قيد حيات بود و اصحابش فراوان بودند ، طبق عادت بدين ترتيب از آنها نام مىبرديم : ابو بكر ، عمر ، عثمان و سپس سكوت مىكرديم » . « 1 »
از آنجا كه محمد بن ابى بكر در مصر با مشكل مواجه بود ، معاويه توانست حفظ مرز غربىاش را به سه فرمانده فلسطينى كهتر محلى بسپارد . « 2 » تنها خبر ناخوشايند برايش آن بود كه ناتل بن قيس ، رئيس قبيله جذام ، بر فلسطين فايق آمده و بيت المال را متصرف شده بود . با اين همه ، عمرو به او توصيه كرد كه بگذارد ناتل غنايم را مصرف كند و به او تبريك گويد ، زيرا وى با انگيزهء مذهبى نمىجنگد . « 3 » معاويه چنين كرد و ناتل در جنگ صفين به نفع معاويه فرماندهى لخم و جذام را بر عهده گرفت . « 4 » وقتى معاويه فهميد كه على شخصا فرماندهى سپاهش را به عهده گرفته ، تصميم گرفت ، به توصيه عمرو ،
هامش
( 1 ) ابن حنبل ، مسند ، ج 2 ، ص 14 . نيز ، ر . ك : ويلفرد مادلونگ ، ( امام قاسم بن ابراهيم و معتقدات زيديه ) ، ( برلين ، 1965 ) ، ص 226 .
( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 128 . از سه نفر ياد شده ، تنها از سمير ( سمير ؟ ) بن كعب بن ابى الحميرى ، در جاى ديگر با عنوان فردى كه در فتوحات اوليه سيف بن عمر شركت كرده بود ياد شده است ( طبرى ، ج 1 ، ص 2158 ) .
( 3 ) طبرى ، ج 2 ، ص 210 - 211 .
( 4 ) ابن منظور ، مختصر ، ج 26 ، ص 96 .