تحمل شنيدن آن را نداشتهاند . « 1 » با اين حال ، بلاذرى و منابع ديگر آن را نقل كردهاند .
محمد بن ابى بكر معاويه را غاوى ( فريبنده ) فرزند صخر خطاب كرد و او را لعين بن لعين خواند كه همواره در پى ضربه زدن به دين خدا بوده و اكنون بازماندگان احزاب را پناه داده است . امّا على عليه السّلام اولين كسى بود كه به دعوت پيامبر به اسلام پاسخ داد ؛ برادر و پسر عموى او از نخستين پيروانش بود . على عليه السّلام وصى و پدر نوادگان اوست كه اكنون انصار از او حمايت مىكنند و خداوند آنان را ستوده است . ابن ابى بكر از ذكر نام عمرو عاص ، شريك معاويه در فريبكاريها و دغلبازيهايش غفلت نورزيد و گفت به زودى روشن خواهد شد كه فرجام نيك از آن چه كسى است .
معاويه بدون شك ، به توصيهء عمرو ، به نرمى پاسخ گفت . او نامهاش را با اين عبارت آغاز كرد : از معاوية بن ابى سفيان به محمد بن ابى بكر كه سرزنشگر پدر خويش بود . وى با نشان دادن نقطه ضعف در سوابق خاندان محمد بن ابى بكر نسبت به وصى پيامبر به تأكيد بر آن پرداخت و گفت در سخنان محمد ملامتهايى بر پدرش ديده مىشود :
حق على را گفتى و از سابقهء خويشاوندى او با پيامبر داد سخن دادى ؛ نيز از يارى و همراهى او در مواقع هولناك با رسول الله سخن گفتى . تو براى اثبات برترى خود بر من از فضايل ديگرى گواه آوردى . سپاس خدا را كه فضل را از تو گرفت و به ديگرى داد .
پدرت و من در زمان رسول خدا فضايل على را مشاهده كرديم ؛ و آن را پاس مىداشتيم ؛ اما آنگاه كه پيامبر پيروز شد خداوند آنچه را وعده داده بود بر او كامل كرد و زان پس خدا جانش را گرفت ، پدر تو و فاروق ( عمر ) « 2 » از نخستين جانشينان پيامبر شدند و با على به مخالفت برخاستند و بر اين ضديت يگانه و متحد شدند . سپس على را به بيعت خواندند ، ليكن او درنگ كرد . پس بر او سخت گرفتند تا سرانجام به بيعت رضا داد . ولى او را در كارهايشان دخالت ندادند و از اسرار و رموز خود آگاه نكردند . تا اينكه طومار حياتشان درهم نورديده شد . آنگاه عثمان برخاست و بر طريق هدايت آن دو رفت ، ليكن
هامش
( 1 ) همان .
( 2 ) بيان منظم عبارتها جالب توجه است . آيا ابو بكر بود كه اين لقب معروف را به عمر داد ؟ در متن بلاذرى ( انساب ، ج 2 ، ص 396 ) ضمير ه در « فاروقه » به محمد صلّى اللّه عليه و آله اشاره دارد . متن اثرى كه در زير مىآيد ملايمتر است و لحن بيانش در متن بلاذرى فروكش كرده تا با ديدگاههاى اهل سنّت هماهنگى بيشترى داشته باشد .
متن مسعودى موافق با متن منقرى است . در خصوص بحث دربارهء روايتهاى گوناگون مربوط به سرچشمههاى لقب عمر ، ر . ك : س ، بشير « لقب ( فاروق ) و رابطهء آن با عمر اول » در مطالعات اسلامى ، ص 72 ( 1990 ) ، ص 41 - 70 .