تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
شريك بن اعور حارثى . « 1 » در شام نيز لشكريان همچنان براى جنگ آماده مىشدند . ابو مسلم خولانى پس از بازگشت از كوفه پيراهن خونين عثمان را كه گفته مىشد خواهر معاويه ، ام حبيبه ، از مدينه فرستاده بود برداشت و با آن در شهرهاى نظامى شام گشت‌وگذار مىكرد و مردم را به خونخواهى عثمان برمىانگيخت . از كعب بن عجره انصارى نيز به منزلهء كسى ياد مىشود كه در تحريك احساسات مردم براى گرفتن خون عثمان نهايت تلاش خود را به كار گرفت . « 2 » به رغم اين تبليغات جنگى ، اشتياق شاميان به جنگ با برادران عراقى خود ، بىترديد فراگير نبود . بنا به گفتهء ابو بكر هذلى بصرى ، عمرو بن عاص به قصد تحريك آنان قدرت دشمن را ضعيف مىشمرد ؛ او ادعا مىكرد كه جنگ جمل دشمن را ضعيف و پراكنده ساخته است و بصريان با على مخالف‌اند . وقتى معاويه باخبر شد كه سپاه على عليه السّلام نيروى خود را بازيافته است ، نگران شد و حركت سپاه خويش را به تأخير انداخت ؛ سپس به همهء آنان كه گمان مىكرد با على مخالف و از كشته شدن عثمان برافروخته‌اند ، نامه نوشت و از آنان يارى طلبيد . وليد بن عقبه شكيبايى خود را از كف داد و به او نوشت : به معاوية بن حرب خبر رسان ، كه برادرى مورد اعتماد ، تو را سرزنش مىكند . وقت گذرانده‌اى همانند شتر نرى كه در هواى شهوت اما در بند است ، در دمشق نعره مىكشى ، اما از جاى نمىجنبى . به يقين ، تو و نامه نوشتن تو به على عليه السّلام ، همانند دباغه‌زنى است كه پوست دباغىشده‌اش را كرم خورده باشد . هر سواره نظامى كه به سوى ويرانه‌هاى عراق به پيش مىراند تو را به خلافت اميدوار مىكند . دوستدار انتقام ترديد نمىورزد ، بلكه طالب قصاص ستمگر است . اگر تو مقتول بودى و او زنده بود ، شمشير از نيام برمىكشيد ، نه سستى مىورزيد و نه
هامش
( 1 ) همان ، ص 117 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 293 ، 295 . نيز روايت شده كه از ميان بصريان ازد ، تنها عبد الرحمن بن عبيد همراه با كمتر از ده مرد ، در جنگ شركت كردند . ( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 291 .