ملول مىشد .
نه از جنگ سرباز مىزد ، جز آن كه بازش مىداشتند ، نه احساس ملالت مىكرد و نه از بيم سر فرو مىنهاد .
مردان تو در مدينه هلاك شده و بر زمين افتادهاند ؛ تو گويى گياهى خشكيدهاند . « 1 »
وقتى معاويه پنج سال بعد با پيروزى وارد كوفه شد ، از وليد خواست بر منبرى كه روزى بر اثر تهوع وى در آن ، شسته شده بود بالا رود و اين ابيات را براى دشمن زبون بخواند . آنگاه خود بيتى از اوس بن حجر ، شاعر تميمى قبل از اسلام را نقل كرد :
شگفتا از آن كه شكيبايى ما را مىبيند .
اما وقتى جنگ بر او صدمه مىزند ، لب فرو مىبندد . « 2 »
و آن ستمگر ، پيروزى را جشن مىگرفت .
زمانى كه وليد خلافت را جايزهاى جنگى اعلام داشته بود ، مىتوانست با مجادلات پيشين مروان همنوا شود كه : خلافت از آن بنى اميه است و آنها براى به دست آوردن آن خواهند جنگيد . او سلاحها و شتران حامل صدقات ( ابل الصدقة ) « 3 » در دار الامارهء عثمان را كه على عليه السّلام مصادره كرده بود خاطرنشان كرد . وليد در پشتيبانى از بنى اميه ، بنى هاشم را كه اكنون همهء آنان گناهكار به شمار مىآمدند ، مورد خطاب قرار داد :
بنى هاشم ، سلاحهاى پسر خواهرتان را بازگردانيد ، آنها را به تاراج مبريد كه به تاراج بردن از او حلال نيست .
بنى هاشم ، براى دعوت به خونخواهى شتاب مورزيد ، قاتلان و غارتگر اموال او نزد ما برابرند .
بنى هاشم ، چگونه بين ما مذاكرهاى انجام شود ، حال آنكه شمشيرش و اسبانش نزد على است .
هامش
( 1 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3257 - 3258 . اين شعر در انساب بلاذرى ، ج 2 ، ص 290 - 291 ، با تغييرات و ترتيب ديگرى در ابيات نقل شده است ؛ نيز ر . ك : مختصر ابن منظور ، ج 26 ، ص 347 - 348 ، و در جاهاى ديگر . ما در اينجا از نسخهء طبرى ترجمه كرديم ، اما به جاى « امارة » ( فرمانروايى ) ، موافق متون ديگر ، « خلافة » را قرار داديم . وليد يقينا معاويه را به وسوسه مىانداخت كه به خلافت اميد داشته باشد . او پيشتر امير بود .
( 2 ) ابن منظور ، مختصر ، ج 26 ، ص 347 - 348 . احتمال اينكه معاويه اين شعر را به اين مناسبت نقل كرده باشد بيشتر است از اينكه آن را - بنا بر حكايت طبرى ، ج 1 ، ص 3258 - در پاسخ به طومار خالى ديگرى فرستاده باشد .
( 3 ) اغانى ، ج 4 ، ص 168 .