مردم بيرون تواند برد . در اين هنگام على به حارث بن عبد اللّه همدانى ، معروف به حارث اعور ، فرمان داد كه مردم را به اردوگاه جنگى آنان در نخيله فرا خواند . « 1 »
دو نفر از پيروان سرسخت على عليه السّلام ، حجر بن عدى كندى و عمرو بن حمق خزاعى ، گرد شهر رفته ، شاميان را لعن كردند و بيزارى خويش را از آنان ابراز داشتند . على آنان را فرا خواند و از ناسزاگويى بازشان داشت . قرار نبود زبان به ناسزا و دشنام بگشايند ، بلكه مىبايست رفتار ناپسند دشمن را بازمىگفتند و از خداوند مىخواستند كه آنان را به راه راست هدايت كند تا از ريختن خون يكديگر بپرهيزند . آنان توبيخ او را پذيرفتند و متعهد شدند كه به اين توصيه او وفا كنند . « 2 »
اقشار مذهبى ، حافظان قرآن و ديگران ، اغلب در بين سرسختترين طرفداران على بودند . امّا ياران عبد اللّه بن مسعود از پذيرفتن اين دعوت سرباز زدند . وقتى على آماده مىشد كه با لشكر خود رهسپار شود ، گروهى از آنان ، از جمله عبيدة بن قيس سلمانى مرادى و يارانش به او گفتند كه با او مىآيند ، امّا براى خود اردوگاه جداگانهاى برپا مىكنند تا ببينند كدام طرف بر ديگرى هجوم خواهد آورد ، آنگاه بر ضد او خواهند جنگيد . على عليه السّلام آنان را ستود و عملشان را موافق دين و عقل دانست . گروه ديگرى از آنان ، حدود چهارصد مرد به فرماندهى ربيع بن خثيم ثورى ، گفتند كه گرچه افضل بودن على را مىپذيرند ، دربارهء حقانيت اين جنگ ترديد دارند و از او خواستند كه آنها را به برخى از مرزها گسيل دارد . على آنان را به رى براى جنگ با ديلميان فرستاد و پرچمى برايشان برپا داشت . « 3 »
رقابتهاى قبيلهاى بين يمنيها و ربيعه در كوفه نيز مشكلاتى به بار آورده بود . على عليه السّلام اشعث بن قيس را از فرماندهى مشترك كنديان كوفه و ربيعه عزل و آن را به حسّان بن محدوج از قبيلهء ذهل سپرده بود . برخى از سران يمنى ، از جمله اشتر ، عدى بن حاتم طائى ، زحر بن قيس جعفى و هانئ بن عروه مرادى ، نزد على رفتند و گفتند كه رياست اشعث ، نوادهء سران كنده ، را كسى جز همسنگ او نشايد و حسان بن محدوج همسنگ او
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 102 - 103 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 294 .
( 2 ) - منقرى ، وقعة صفين ، ص 103 - 104 .
( 3 ) همان ، ص 115 .