نيست . مردم ربيعه برآشفتند ، آنان شرافت او را كمتر از پيشواى كنده نمىدانستند .
نجاشى ، شاعر يمنى ، جانب آنان را گرفته مىگويد راضى است به آنچه على عليه السّلام ، وصى رسول خدا ، از آن خشنود باشد . سعيد بن قيس همدانى به يمنيان هشدار داد كه با تن دادن به فرمانروايى معاويه كارى ناپسند انجام مىدهند و با مضر مواجه خواهند شد . با اين همه ، يمنيها راضى نشدند و حسّان پيشنهاد كرد كه اشعث پرچم كنده و او خود پرچم ربيعه را داشته باشد . اشعث نپذيرفت و گفت « آنچه از من است از تو است و آنچه از تو است ، از من است » .
معاويه از اين نزاع باخبر شد و با مالك بن هبيره ، پيشواى كنده در شام و دوست اشعث ، به شور نشست . آنان شاعرى از كنده را يافتند كه شعرى سرود و اهل كنده عراق را كه حاضر شده بودند ننگ پيشوايى حسّان را به خود راه دهند مورد سرزنش قرار داد و آن شعر را براى يمنيان سپاه على فرستادند . شريح بن هانى حارثى در اين هنگام به آنان هشدار داد كه خويشاوند شامى آنان كارى جز دامن زدن به كشمكش ميان آنها و ربيعه ندارد . حسّان پرچم را در خانهء اشعث برافراشت ، و على عليه السّلام خواست فرماندهى را به او بازگرداند . بازهم اشعث سرباز زد و به او اعتماد نورزيد ، امّا پيشنهاد على عليه السّلام را در اين كه فرماندهى جناح راست سپاه را به عهده گيرد پذيرفت . « 1 »
على به برخى از واليانش نوشته بود كه براى شركت در جنگ به او بپيوندند . مخنف بن سليمان ازدى ، جد ابو مخنف ، مورخ نامى ، از اصفهان به سوى على آمد . او حارث بن حارث بن ربيع و سعيد بن وهب را كه هر دو از مردانش بودند ، به ترتيب به جانشينى خود در اصفهان و همدان گمارد . « 2 » هنگامى كه على در نخيله اقامت گزيد ، عبد اللّه بن عباس همراه با بصريان وارد شد . او ابو الاسود دؤلى را در غياب خود به امامت نماز گمارده و مسئوليت جمعآورى خراج را به زياد بن أبيه سپرده بود . بصريان به پنج سپاه تقسيم شدند : قبيله بكر بن وائل به فرماندهى خالد بن معمّر سدوسى ، عبد القيس ، به فرماندهى عمرو بن مرجوم ( مرحوم ) عبدى ، ازد به فرماندهى صبرة شيمان ، تميم ، ضبه و رباب به فرماندهى احنف بن قيس و اهل عاليه ( منطقهء كوهستانى حجاز ) به فرماندهى
هامش
( 1 ) همان ، ص 137 - 140 .
( 2 ) همان ، ص 104 - 105 .