آنان را مكلف نكرده است . « 1 » اين استدلال براى آنان كه هنوز آزادى گذشته و حكومت مستقل قبيلهاى خود را به ياد داشتند ، مىبايست جذاب بوده باشد .
وقتى على عليه السّلام رو به سوى كوفيان كرد و گفت : « برويد به سوى دشمنان خدا ؛ برويد به سوى دشمنان قرآن و سنت ؛ برويد به سوى احزاب و قاتلان مهاجرين و انصار » ، مردى از بنى فزاره ، به نام اربد بن ربيعه ، برخاست و فرياد زد : « آيا مىخواهى ما را به جنگ برادران شامى ببرى ؟ همان سان كه ما را به جنگ برادران بصرى بردى ؟ سوگند به خدا هرگز زير بار اين دعوت نمىرويم » . هنگامى كه اشتر ايستاد و پرسيد : « اى مردم ، چه كسى از عهدهاش برمىآيد ؟ » فزارى از بيم گريخت و مردم در پى او دويدند . وى به بازار پالانفروشان پناهنده شد . مردم او را يافتند و با مشت و نيام شمشير آن قدر بر او كوفتند تا جان سپرد . على آمد و پرسيد چه كسى او را كشته است . به او گفتند : همدان و گروهى از مردمان مختلف » . على چنين حكم كرد كه او در كشاكش فرقهاى ( قتيل عميّه ) كشته شده ، قاتل ناشناخته است و بالاخره ديهء او بر عهدهء بيت المال خواهد بود . ابو علاقهء تيمى ربيعى دربارهء مرگش چنين مىسرايد :
به خدا پناه مىجويم كه مرگم همچون مرگ اربد باشد كه در بازار پالانفروشان جان باخت .
همدان هر يك به نوبت با نعلهاى خويش ضربتى بر او فرود آوردند چون دستى از او دور مىشد ، دستى ديگر بر او فرود مىآمد . « 2 »
چون بازگرد يكديگر آمدند ، اشتر برخاست و به على عليه السّلام از وفادارى كوفيان اطمينان داد و خود را از آنچه « اين خائن تيرهبخت » بر زبان آورده بود مبرا دانست . اشتر گفت كه همهء مردم ، شيعه و پيرو اويند و دوست مىدارند آنان را به جنگ با دشمن ببرد . ظاهرا وضعيت به حال عادى بازگشته بود و على با سخنان آشتىجويانه كلام خود را پايان داد :
« راه يكى است و مردم در برابر حق يكسانند . هر كس در اندرز تودهها بكوشد او را بر
هامش
( 1 ) ابن ابى شيبه ، مصنّف ، ج 8 ، ص 711 . با اين حال ، اين روايت ريشههاى عثمانى خود را آشكار مىكند ؛ به اين ترتيب كه به اشتر چنين نسبت مىدهد كه به عقيدهء او امت مسلمان بهترين مردان خود را مورد هجوم قرار داد و كشت .
( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 94 - 95 . در دو بيت شعرى كه بلاذرى نقل كرده ، كسانى كه اربد را مىزنند ، به جاى همدان « قاريان ما » معرفى شدهاند ( انساب ، ج 2 ، ص 293 ) .