آرزو كرد كه همانند ايشان در راه خدا به فيض شهادت نائل شود ليكن عمر آنان زودتر به سر رسيد . و مرگ كسى كه نامش را نبردم به تأخير افتاد . خدا به نيكان محسن و منعم است . هيچ كس در طاعت از خدا و رسول نابتر و شكيباتر از اين جمعى كه نامشان را ذكر كردى نيست . خدا به نيكوترين عمل آنها پاداش دهاد .
سپس عبارتى آمده است كه طبرى احتمالا به دليل وجود آن ، از آوردن بقيهء مكاتبه خوددارى ورزيده است :
گفتى كه من نسبت به خلفا حسد ورزيدهام و در بيعت با آنان درنگ كردهام . هرگز چنين مباد . اما درنگ كردن من در بيعت با آنان در اين باره عذرى اقامه نمىكنم ؛ زيرا خداوند متعال وقتى پيامبرش را بميراند قريش گفتند :
« بايد امير از ما باشد » . انصار گفتند : « امير بايد از ما باشد » . قريش گفتند : « چون محمد صلّى اللّه عليه و آله از ما بود ، پس براى اين مقام شايستهتر هستيم » . وقتى انصار اين احتجاج را شنيدند ولايت و حكومت را به قريش سپردند . بنابراين ، قرابت با پيامبر سبب شد كه اين حق براى قريش و نه انصار ملحوظ شود . حال كه چنين حقّى به لحاظ خويشاوندى با رسول احراز شد ، پس من از قريش به اين مقام زيبندهترم . هنگامى كه ديدم حقم را ربودهاند ، من نيز حق خود را به آنان وانهادم . خدا از آنها درگذارد ! « 1 » اما اينكه گفتى من صلهء ارحام را با عثمان قطع كرده و مردم را بر او شوراندهام ، بايد بگويم چنان كه مىدانى عثمان رفتارى كرد و مردم نيز واكنشى نشان دادند . من قطعا در اين ماجرا دستى نداشتم جز آنكه به من تهمت بزنى ؛ و در اين صورت ، آنچه بر تو عيان است نهان مىكنى . و اما اين كه گفتى قاتلان عثمان را به تو بسپارم ، من در اين مسأله نيك نگريستهام و آن را خوب كاويدهام . صلاح چنين ديدم كه آنها را به تو يا هر كس ديگر مسپارم . « 2 » به جانم سوگند ، اگر از گمراهى و دشمنى دست نشويى به زودى خواهى ديد كه تو را براى نبرد مىطلبند ؛ و نيازى نيست كه تو ايشان را در دريا و خشكى و كوه و دشت جستجو كنى .
هامش
( 1 ) از قسمت « قريش گفتند » تا اينجا در نسخهء بلاذرى نيامده است ، ( همان ، ص 281 ) . احتمال مىرود كه بعدها شيعيان بدان افزوده باشند . اما به احتمال قويتر ، بلاذرى ترجيح داده كه از آوردن آن خوددارى ورزد .
بدين ترتيب وى ناگزير بوده بحث دربارهء ابو سفيان را پيش كشد . بيان منظم اين بحث نشان از آن دارد كه اين موضوع در اواخر آن به منزلهء اصلى نهايى آمده است . اين موضوع كه انصار نيز در سقيفه دچار اشتباه شده بود ، به احتمال زياد جزئى از احتجاجات على بوده است .
( 2 ) متن نسخهء بلاذرى در اين باره چنين است : « من هيچ فرد خاصى را نمىشناسم كه او را كشته باشد . در اين مسأله نيك نگريستهام ، اما فكر نمىكنم برايم امكان داشته باشد كه كسانى را كه همراه من متهم كردهاى يا به آنها مظنون شدهاى ، به تو تسليم دارم ( همان ، ص 281 - 282 ) .