نيرنگبازان ترغيب كردند . ابتدا هاشم بن عتبه لب به سخن گشود . او گفت كه دشمنان همگى فريفتهء دنيا شدهاند . عمار ياسر كه به منزلهء مولاى قريش ، با وجود پيشينهاش در اسلام ، از شركت در انجمن عالى مشورتى زير نظر خلفاى پيشين محروم شده بود ، توصيه كرد كه قبل از برافروخته شدن آتش جنگ توسط خطاكاران ، اقدام سريع به عمل آيد . آنگاه قيس بن سعد سخن گفت و به على اطمينان داد كه جهاد عليه اين مردم از جهاد با تركان و روميان براى او مهمتر است . او ناخشنودى بسيار خود را از رفتار بد آنان با مؤمنان ابراز داشت و بويژه شكوههاى انصار را مطرح كرد كه حسّان در زمان خلافت أبو بكر يادآورى كرده بود ، مبنى بر اينكه « فيء » انصار را غصب كرده و با آنان به سان بردگان خويش رفتار كرده بودند . چندين تن از انصار بلندمرتبه ، از جمله خزيمة بن ثابت و ابو ايوب انصارى مداخله كردند و از قيس پرسيدند چرا از بزرگان قومت پيشى گرفتى و قبل از آنان سخن راندى ؟ قيس پوزش خواست و گفت : « من به فضل شما آگهم . شأن شما والاست ، ليكن هرگاه سخنى از احزاب زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به ميان مىآيد در دلم چون دل شما شرارهء كين زبانه مىكشد » . انصار سپس تصميم گرفتند كه سهل بن حنيف به جاى همه آنان سخن گويد . او به على اطمينان داد كه آنان در جنگ و صلح با وى خواهند بود و به او توصيه كرد كه حمايت مردم كوفه را جلب كند ، زيرا جلب حمايت آنان براى او بسيار حياتى است . « 1 »
كوفيان در پشتيبانى از جنگ وحدت نظر كمترى داشتند . هر تصورى كه احتمالا دربارهء معاويه داشتهاند ، درك كرده بودند كه آنان و برادران شامى آنها مثل هميشه در جنگى كه به هر تقدير برنده و بازنده دارد ، مدتها پيش از رهبران خود گرفتار قتل و خونريزى خواهند شد . برخى فكر مىكردند كه - بر خلاف بصريان كه پيمان بيعت خويش را شكسته بودند - معاويه و شاميان ، كه هيچگاه تن به بيعت ندادهاند ، نبايد مورد تهاجم قرار گيرند ؛ هر چند أبو بكر سنتى را موضع كرده بود كه هر كس خليفه را به رسميت نمىشناخت مرتد تلقى مىشد . نقل است كه اشتر خود به قبيلهاش ، « نخع » ، با اطمينان گفت كه جنگ با شاميان به لحاظ اخلاقى بر جنگ با مصريان ترجيح دارد ، زيرا بيعتى
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 92 - 94 .