يك بيعت عام بوده كه هرگز رأى و انديشه در آن از سر گرفته نمىشود . « * »
سرانجام على مىفرمايد كه اگر معاويه مىتوانست ، فضيلت من در اسلام و خويشاوندىام با پيامبر و مقام شامخم در ميان قريش را انكار مىكرد .
سپس على از نجاشى خواست كه به شعر كعب بن جعيل پاسخ گويد . نجاشى طبق معمول ، شعرى با همان وزن و قافيه سرود . او به معاويه درباره خوابهايى كه براى آينده ديده بود هشدار داد : على همراه با مردم حجاز و عراق كه قبلا سپاه زبير و طلحه و گروه پيمانشكنان را شكست داده بودند ، نزد شما مىآيد . او با خطاب به « گمراهكنندهاى از وائل » ، كعب بن جعيل ، گفت : « تو على عليه السّلام و پيروانش را همسنگ ابن هند دانستهاى ، شرم ندارى ؟ » سپس على را به منزلهء افضل مردمان پس از پيامبر ستود . « 1 »
دلايل استوارتر على عليه السّلام نتوانست اين حقيقت را پنهان دارد كه مأموريت جرير به شكست انجاميده است . معاويه توانسته بود او را هفتهها ، چه بسا ماهها ، بازداشت كند ، با نيرنگ زدن بر شرحبيل بن سمط طى اقامتش ، از پشتيبانى شاميان شمال مطمئن شود و او را با نمونهاى عالى از تبليغات جنگى حق به جانب بازگرداند . اكنون از ترديد نسبت به وفادارى جرير بسيار سخن گفته مىشد و اشتر كه دربارهء فرستادن او هشدار داده بود وى را در برابر على چنين متهم كرد : « اى امير مؤمنان ، سوگند به خدا اگر مرا به سوى معاويه مىفرستادى ، براى تو بهتر از كسى بودم كه با معاويه مماشات كرد ؛ و نزد او آن قدر درنگ كرد كه او را اميدوار و اندوههايش را زايل كرد » . جرير از خود دفاع كرد و گفت :
« سوگند به خدا ، اگر نزد آنان مىرفتى هلاكت مىكردند ؛ آنها چنين پندارند كه تو جزو قاتلان عثمان هستى » ، و او را از عمرو و ذى الكلاع و حوشب ذى ظليم بيمناك ساخت .
اشتر با اطمينان پاسخ داد : « سوگند به خدا اى جرير ، اگر من نزد او مىرفتم پاسخش مرا رنجور نمىساخت و معاويه را به راهى مىكشاندم كه فرصت انديشيدن نيابد » . گفت :
« پس نزد او برو » . اشتر گفت : « اكنون تباهشان كردى و ميانشان شر به پا ساختهاى . » « 2 »
حق با اشتر بود ؛ على عليه السّلام با فرستادن جرير مرتكب اشتباه بزرگى شده بود [ ! ] او
هامش
* واقعهء صفين در تاريخ ، ص 48 .
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 57 - 59 .
( 2 ) همان ، ص 59 - 60 ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3255 - 3256 .