به زودى از او چيزى خواهى ديد كه پس از آن بقايى نباشد تو را ، پس آرزوهاى فراوان بر خود راه مده .
آيا بر كسى همچون على نيرنگ مىزنى ؟ آنچه پيشتر آزمودهاى بس است تو را ! اگر روزى به چنگت آرد ، اى ابن هند ، با تو همان خواهد كرد كه بر ديگران روا داشته بودى . « 1 »
واكنش وليد نشان از آن دارد كه اين پيشنهاد صرفا تدبيرى براى به تأخير انداختن موضوع نبود . اگر چنين بود بىترديد معاويه بعدها مايل بود كه آيندگان آن را بدانند . ظاهرا معاويه چندان اميد نداشته است كه على اين پيشنهاد را بپذيرد . اشارهء صريح وليد به از و طمعى كه پيشنهاد معاويه از آن نشأت مىگرفت ، شايد به بيش از آنچه مىنمايد اشاره داشته باشد . درخواست معاويه براى گرفتن حكومت مصر و درآمدهاى آن ، ظاهرا به منظور وفاى عهدش نسبت به عمرو عاص نبود . اگر فرضا على عليه السّلام حكومت مصر را به دلخواه خويش به وى مىسپرد و صلح مىكرد ، ديگر نيازى به خدمات عمرو نبود و اين برده مىتوانست پى كار خود رود . بنابراين بعيد است كه عمرو عاص در پس اين پيشنهاد بوده باشد ، و اگر از آن آگاه شده ، بود نيك مىدانست كه نمىتواند كارى انجام دهد .
همانطور كه وليد انتظار داشت ، على پيشنهاد معاويه را رد كرد . او به جرير نوشت كه معاويه در جستجوى استقلال است و تعلل مىورزد تا حال و وضع شاميان را بيازمايد .
مغيرة بن شعبه در مدينه به على عليه السّلام پيشنهاد كرده بود كه معاويه را بر ولايت شام منصوب دارد ، امّا او آن را نپذيرفته بود . على عليه السّلام به او فرمود كه خداوند به من رخصت نداده است كه گمراهان را بازوى اقتدار خود سازم . اگر معاويه بىقيد و شرط بيعت كرد كه مراد حاصل است و گرنه به سوى ما بازگرد . « 2 »
جرير نزد معاويه آن قدر درنگ كرد كه مردم كوفه نسبت به او بدگمان شدند . على عليه السّلام نامهاى بدين شرح به جرير نوشت : « امّا بعد ، چون نامهء من به تو رسد ، معاويه را به انتخاب وادار سپس او را بين جنگ خانمانسوز و آوارهكننده و صلح خوارىزا مخير كن .
پس اگر جنگ را برگزيد تو نيز اعلام جنگ كن . اگر صلح و آشتى را پذيرفت از او بيعت
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 52 - 53 . احتمالا بيت آخر به آن افزوده شده است . در متن ابن ابى الحديد ، اين بيت نيامده است ، شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 84 - 85 .
( 2 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 52 ؛ ابن قتيبه ، الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 157 - 158 .