تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ميسور كرد و موجب پوشيده شدن لغزشهاى تو گرديد . از اين رو ، مىخواهم كه ما را نسبت به اين خليفهء مظلوم يارى كنى . من دوست ندارم بر تو حكومت رانم ، بلكه مايلم تو حكومت كنى . اگر حكومت را نپذيرى آن را بر عهدهء شوراى مسلمانان خواهم نهاد » . « 1 » همه جا صحبت از آن بود كه عبد اللّه عمر خلافت را نخواهد پذيرفت جز آن‌كه دو دستى به او تقديم شود و معاويه بوضوح احساس مىكرد كه بايد عبد اللّه را به چيزى بيش از وعدهء صرف به شورايى كه مىكوشيد از طريق آن ديگران را بفريبد ، وسوسه كند . پاسخهاى اين سه بىطرف صلح جو ، امتناعى خشم‌آلود بود . مسور بن مخرمه ، از طرف مردم حرمين شريفين به او نوشت كه از جاى نامناسبى يارى مىطلبد ، او را - كه « طليقى » بوده كه پدرش رهبر سپاه احزاب بوده است ( قرآن كريم ، احزاب ، سورهء 33 ) چه به خلافت ؟ « 2 » در هر حال ، معاويه پشتيبانى عضوى از خاندان عمر را به خود جلب كرد ، بىآنكه ناگزير شود با وعده‌هاى دروغين او را بفريبد . عبيد الله بن عمر ، كه سه نفر را كشته بود ، پس از آن‌كه مورد بخشش قرار گرفت زمينى در نزديكى كوفه از طرف عثمان به او تقديم شد ؛ اين زمين را بعدا « كويفة ابن عمر » خواندند ؛ عثمان مىخواست كه عبيد الله دور از ديد مردم مدينه باشد . وقتى على عليه السّلام وارد كوفه شد ، عبيد الله از طريق واسطه‌هايى از على عليه السّلام پنهانى تقاضاى عفو كرد ، زيرا على پيشتر با بخشيدن او مخالفت كرده بود . وى بار ديگر امتناع ورزيد و اصرار كرد كه بايد قانون قصاص را اجرا كند و اگر به چنگش آورد جانش را خواهد ستاند . اشتر ، يكى از واسطه‌ها ، به عبيد الله خبر داد و او نيز فورا به سوى معاويه گريخت . « 3 » معاويه ظاهرا با آمدن او به شعف آمد و بنا بر روايتهاى تقريبا ساختگى ، سعى كرد اغوايش كند تا على عليه السّلام را در ملاء عام دشنام دهد و بر ضدش سخن گويد ، امّا عبيد الله تن به چنين كارى نداد . « 4 » با اين همه ، عبيد الله در مقام يكى از فرماندهان سپاه معاويه در جنگ صفين شركت
هامش
( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 271 - 272 ؛ ابن قتيبه ، امامة ، ج 1 ، ص 163 . [ نيز ، واقعة صفين در تاريخ ، ص 53 ] . ( 2 ) ابن قتيبه ، امامة ، ج 1 ، ص 162 - 163 . اين پاسخ در وقعة صفين ، ص 62 به عبد اللّه بن عمر نسبت داده شده و به معاويه و عمرو عاص خطاب مىشود ، كه احتمال درست بودن آن كمتر است . ( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 2 ، ص 295 - 296 . ( 4 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 82 - 84 .