تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
شام را مىبينم كه از حكومت عراق بيزارى مىجويد ، و مردم عراق را مىبينم كه از شام بيزارى مىجويند . هر يك از آن ديگرى نفرت دارد و آن را جزو دين خويش مىداند . ما را سرزنش مىكنند و ما نيز به همين سان آنان را سرزنش مىكنيم . آنچه بر ما روا دارند همان را به آنان پس مىدهيم . گفتند : على عليه السّلام امام ماست . گفتيم : ما به پيشوايى ابن هند خرسنديم ، خرسنديم . گفتند : بايد از او فرمان بريد ، ليك ما گفتيم : هرگز ؛ چنين نمىانديشيم . پيش از آنكه فرمان بريم ، كتيرا بايد از برگ برهنه شود يورشها و حمله‌ها قضيه را فيصله خواهند داد . هر كه با هر چه دارد خوش است ، و نزار را در دستان خود فربه مىبيند . ابن جعيل همچنان به هجو على عليه السّلام - كه روزگارى بىتقصير دانسته مىشد ، امّا امروز به مجرمان پناه داده و قانون قصاص را از دوش قاتلان برداشته بود - مىپرداخت . وقتى دربارهء دخالتش در اين جنايت از او پرسيدند ، پاسخى مبهم داد و گفت نه بدان خرسندم و نه از آن خشمناك ؛ نه از آنانم كه منع كردند و نه از آنان كه فرمان دادند . امّا ناگزير او مىبايست به يك طرف مىپيوست . « 1 » گرچه اوضاع در شام آشكارا به سود معاويه پيش رفته بود ، و آهنگ جنگ در سرتاسر اين سرزمين به نفع او و فريادهاى خونخواهى خليفهء ستمديده همه جا را فرا گرفته بود ، امّا هنوز آمادگى آن را نداشت كه فرستادهء على را دست خالى بازگرداند . معاويه نزد جرير رفت و گفت : « اى جرير ، من نظرى دارم . » گفت : « بگو » معاويه گفت : « به على بنويس كه گردآورى سرانهء شام و مصر را به من واگذارد و به هنگام مرگ او نيز در مورد بيعت با جانشين او تعهدى نداشته باشم . » با اين شرايط معاويه حاضر بود فرمانروايى او را بپذيرد و « خليفه » خطابش كند . جرير موافقت كرد كه پيام معاويه را
هامش
- ( دايرة المعارف اسلام ، تكمله ، مقالهء « تغلب » ) مبنى بر اينكه تغلب در صفين در ركاب معاويه جنگيد ، بايد اصلاح شود . ( 1 ) منقرى ، وقعة صفين ، ص 56 - 57 ؛ مبرّد ، الكامل ، به اهتمام رايت ( ليپزيك ، 1974 - 1992 ) ، ج 1 ، ص 184 - 185 ؛ عبارتهايى كه على عليه السّلام را سرزنش كرده در آن حذف شده است . در سطر پنجم تعبير مبرد بسيار بهتر مىنمايد و همان برگزيده شده است .
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 278 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط