همانا على عثمان را كشت ؛ و گروهى بر او خشمگين شدند و بيزارى اظهار كردند ولى جملگى آنان را نيز كشت و بر همه جا به جز شام غالب شد . او شمشير برهنه ساخت و خود را به گرداب مرگ فرو غلتاند تا شما را به رزم فرا خواند ، يا آنكه خداوند چارهاى براى اين فتنه پديد آورد . و مىدانم كه معاويه بيش از هر كس ديگر قدرت هماوردى با على را دارد . پس برخيزيد و قيام كنيد » . مردم به دعوت او پاسخ دادند ، جز اندك گروهى از پارسايان حمص كه برخاستند و گفتند : « همانگونه كه مىدانى خانههاى ما هم گورستان است و هم مسجد » . شرحبيل مردم شام را به حركت درآورد به گونهاى كه شهرها از سكنه خالى شد . در اين هنگام يكى از شاعران به نام نجاشى ، قيس بن عمرو از بنى حارث بن كعب ، شعرى براى او فرستاد . نحاشى دوست قديمى او و اكنون از سرايندگان على بود ؛ چندى پس از صفين ، على عليه السّلام او را به سبب نوشيدن شراب ، كه خوى ناپسند شاعران بود ، مجازات كرد . نجاشى به او گفت كه وى ، نه از درد دين ، بلكه از نفرت نسبت به جرير و از كينهاى كه در دل سعد ( بن ابى وقاص ) و جرير راه يافته گمراه شده است . شرحبيل در آن هنگام يارىكنندهء نگونبختى بوده است ، در زمانى كه بجيله براى نكوهش قريش دليل داشت . و اكنون او بر اساس شايعاتى كه هيچ عاقلى باور نمىدارد دربارهء امر ديگر داورى مىكند . اين شعر دير رسيد و نظر شرحبيل را تغيير نداد . « 1 »
اندكى پس از ورود جرير به دمشق ، معاويه نيز شعرى از كعب بن جعيل ، از شاعران تغلب ، دريافت كرد . بنى تغلب اغلب در مرزهاى بين شام و عراق واقع در بين النهرين شمالى مىزيستند و معاويه ، بىترديد ، از اين پشتيبانى آنان جسارت پيدا كرده بود ، هر چند ظاهرا اين پشتيبانى نمايانگر نظريات همهء بنى تغلب نبود . در حقيقت بنى تغلب ، احتمالا اهالى بصره ، كه به فرماندهى كردوس بن هانى بكرى مىجنگيدند ، در صفين از على عليه السّلام سخت پشتيبانى كرده بودند . « 2 » ابن جعيل شعر خود را چنين آغاز مىكند :
هامش
( 1 ) همان ، ص 46 - 51 .
( 2 ) دربارهء اين شعر ، ر . ك : همان ، ص 486 - 487 . كردوس بن هانى ، فرزند هانى بن قبيصه ، پيشواى همهء ربيعه در جنگ ذو قار بود ( ر . ك : كاسكل ، جمهرة النسب ، كتابى در علم انساب از هشام بن محمد كلبى ، ليدن ، 1966 ، ج 2 ، فهرست ، زير نام هانئ بن قبيصه ) ظاهرا به همين دليل بود كه خالد بن معمر سدوسى ، كردوس را فرزند پيشواى تغلب مىخواند ( كردوس بن سيد تغلب ) ( منقرى ، وقعة صفين ، ص 487 ) . عبارت كيندرمان